در باره ي محمد مختاري باران مي بارد
هوا از كنار لپ ها يش گا ز مي د هد
تا به كنا رم : تاول كشي
گريه كشي
شايد هم گلوله كشي است
كسي چند جانبه در پياده رو ميرود
با كوپنهاي تنفس از آخرين قسمت قدم هاش
مي توانيد
شعرهايي از او را به صحرا، شويد .
در بزرگ راه به راه
ببينيد چند تن خواب آلود
چند تن ناهموار
هوار داريد بزنيد
برق
به او تا بلند شود درباره ي محمد مختاري
چند جلد ديگر باران بپرد از خواب
|