آرشيو پيوندها ارتباط با ما درباره پرپرونكا صفحه نخست لينكهاي روزانه
[ پرپرونكا ]
  وبلاگ
مجله الكترونيكي ادب و هنر
بازگشت به مجموعه اشعار  

مجموعه اول

از پس دوربين شما شكل تازه اي مي فروشم از خودم

عربده ـ كشتار بي رحمانه

دكمه هاي افتاده در خون و دهان مچاله در بالا

روز جديد گيج راه مي افتم تا پاي شكسته

تا سقوط دو جانبه

باقي مانده ي مرا زمستان مي شويد از غول راه

فقط تقليد بانگ خروسان رنگ سياه مي خواهد

شايد به تنهايي خنديدن

اراده ي مرا دوچار كاريكاتورهاي بي شماري در طول روزگار كرده است

پنهاني بروم از حالت ترسناك معرفتم تركيبي تازه يافته ام


افشا درون ما انباشته است

غلت مي خورد بالا مي آورد روبه رو فراموشي نيست

هر جا بگردم سربازم محكوم به حمل تغيير و تحول صورتم

سراپا خودم هستم كه مي خواهد فرار كند ولي در نهايت كه نه در بدايت مي شوم

دام خودم

چكار بايد كرد تا يك روز تلفن بزنم و من نباشم

25 ساله يا هر ساله كه مي آيد و همه چيز ويران مي شود

و تو نمي داني و مي گويي : شب بخير فردا روز ديگري است

و باز بازي مال بچه هاست و قانون زندگي قايم باشك نيست

واگر نگويي

گاز مي دهد مي رود مي سوزد تا بعد يادش بخير


مي دويدم از بلوغ بيرون

مادرم دفن شده بود در چادر سياهش

وحشت تابع لا ينحل كلمات بعدي است

اگر بر پا شد دوست داشتن

يا براي دو چشم خورشيد خانمي توي سايه كاشت خود را

اگر اختراع نشده نصف من پيش از تولد

? بگو معناي خواهرم چيست

من شهري بودم در جنگ خودش آمد و شد روستا

از ابتداي بلوغ جاي چادري خالي بود

تا هر وقت بلند نبودم

خواب مرا به دقت زير ستاره ها بگيرد

و مرده ها را بيرون بكشد از زير كاه


جنگ همه چيز را به هم مي پاشد

ما شين گشت و شعر هاي عاشقانه

آژير قرمز توي بوسه و يواشكي با شراب

همه چيز به تصادف مي خورد منفجر مي شود دود يعني گذشته

دود بوق اين صداي تكراري يك آدم مجروح است

سر كوه گتو جنگ پلنگه

صداي ناله ي تير و تفنگه

جوونون خوش بگين و خوش بخندين

كه بالشت قيامت تخته سنگه


اصلا چند صدا برم داشته است

سنگ كلاس دوم راهنمايي

صحبت تو در ميان كه بوده

: گفتم

بهم مي خورد تعادل پرندگان وقتي قدي بزرگتر شد

موجي سوار موجي عابر باز كرايه ي كوچه را نداد

بعد : شروع كردم لا به لاي خيابان گل كاشتن

چاپ كردن برگهايي كه تو دوست داشتي

صبح راديو نقش تو را در ورزش روزانه گفت

در پول زياد تلفن

در فرهنگ لغات بيمارستان

: خواستم بلند شوم بپرم در هوا آمد كه

? آقا يواشتر چه خبر است


خيال مي كنم

تقديم به تو است هر كس كه مي ميرد

هر هفته كه شروع مي شود

اگر پرنده اي كوچك بلند شد از شاخه اي بلا استثنا به سوي تو مي آيد

عكس هايي كه يك عكاس مشهور خارجي از نحوه ي تولد ماهي آزاد گرفته

به تو مي رسد

همين جوري شروع كنم به رنگ كردن آفتابگردان ها

باز شدن پاي پلنگ ها را قشنگ تر مي كند

روزي چند بار بي پول گرديدن

ترك خوردن انار از روي حواس پرتي

تازه اين ها كه هيچ

... چاپ چندم كتاب مردان دريايي و زنان ساحلي هم يك جور هايي خيال مي كنم


در تئاتر

سايه روشن من كمي خراب شده است

يك دو سه بار خانم من از چشم هاي شما مي ترسم

براي همين شعر سياسي گفتم تا بقيه را هم رنگ كنم

جدايي از اصل اتفاق مي افتد

زمين به آسمان

بله پاي آدم عجيبي در ميان است

مي گويند از خواب بچه ها درست شده

روزي روزگازي هم داشته

پدرش را در مي آورم تا تشويقم كني بپري بالا آن جا كه آفتاب هست


خلاصه نمي دانم به چه چيزي راه يافته ام

به سؤال هاي مكرر به تقليد مرگ

يا اگر خروسي را اشتباهي كلاغ گفتم

? آيا سايه اي از اشباح درون من مغازه باز نكرده است

اين ها همه جنس شما را به من مي دهد

با صداي بيل و كلنگش غول كوچكش

پرنده ي در قفسش حقوق روزانه اش

از چپ به راست كه راهي نيست

بله پاي آدم عجيبي در ميان است

13 مهر 79

 

[ پرپرونكا ]