كتاب تولدي ديگر من گم شده است
آنرا اگر ندزديده ايد
خنده دار است
چرا كه ساكن اين جايم
كجا ؟
همين جا كه چشم ها مبتلا به تعزيه ي بر و بر اند
همين جا كه برويد جلو
تهديد به زنداني در سلول هاي ورود راز جنگ
عبور از كانال هاي آشنا
رسيدن و يك پايم را هم دادن
قسم به عصر ميدان آزادي نبود هياهوي مرد و زن
توپ تانك مسلسل درشت هيكل نبود
فقط باد بزن باز بود باز
كتاب تولدي ديگر من گم شده است
از ديوار نمي زنم بالا
برسم به مرده هاي مرد
به مرده هاي زن
به لحظه اي پر از صحنه هاي خنده دار در گردش زمين
حتا آسمان را طويله ي گله هاي ابر كرده ايد
اين جوري به آفتاب اگر در آمد سعي مي كنم نگويم : صبح به خير
قد بلند شدن ، كفش نو خريدن ، درس خواندن نيز
مدل موهايم را نارنجي زرد
و اگر دستم بر آمد
واحد معناي تازه اي بخيه ي پيراهنم
تا نترسم از خودم در صفوف مختلف
شوخي كردن با اهل و عيال نان
همراه هميشگي ام شود
در باغچه سبز نخواهي شد
رفتن سمت بيمارستان
خريدن درد
تو مي تواني دوباره با عروسك هايت مثل روز اول
شادي كني به همراه دويدن
بخندي به كندن علف
جلو رشد گلي را بگيري با چيدن
اما در باغچه
مشتت را بكوب توي كله ي پوكش
عين خيالش نيست
آسمان بپرد بخورد سر تو
سير شود حسابي
واقعا كه برايم تو نيستي نفس كشيدن
شستن
يا تن
تن از حمام بيرون آمده پرسه زدن
شكستن را از جلويش برداريد
چاق شدن را
كسي حاضر نيست دور و برت را پاك كند
تمام برف ها را
عصر هاي شيراز را
سفيد و سياه ، دو نفر كه يكيش كوچولو بود و دومي آنقدر بزرگ
كه داشت ازش مي مرد
كتاب تولدي ديگر من حاضر نيستي
و ساعت 5 عصر همين الان دوباره خواهد آمد |