اين عمو مثل اين كه گرگ دارد
عجيب دور و بر خودش مي پلكد
به او اخطار مي كنم كه مرا بي سبب نكشاند به پاي غزال بي منزل
فقط نفرين به تمام بند هاي رسته از ما
بندهاي كشيده شده از ما تا فلات سكسي چشمان شما
نفرين به آمدن بوي تن كلمه ي سينمايي عشق
هر جا بگردم آخرش توي بيابانم
تصويري روشن از ما در دسترس هيچكس نيست
اين را مي گويم تا عصب هواپيماها تاول بزند
تا جريان بچه در ناخود آگاه كپسول هاي سرما خوردگي پر شود
تا من و مجله اي ادبي در آغوش يكديگر بكاريم شخصي ثالث را
اين عمو مثل اين كه وراثت افتاده وسط كلماتش
زمين مي خورد انگار نه انگار كه درسي فلسفي
كه گاوي شاخش شكسته ـعروسي به طويله رفته
و دانش آموزي بايابي دوچرخه كنار جدول رياضي ، واضح و آشكار مرده است
همه اش زير سر آسمان عمودي است
يك عمر مي خواستم بگويم افقي بودن
احترام ماست به پيكرتان
به حجم هايي كه حملشان مي كنيم و كسي نمي بيند
و روزي مي رسد
با آغوشي نسبتا طولاني در اختيار ملال شما
قضاوت هاي شما
يا در اختيار طويله ي ذهن شما خواهم بود
اي عموي مهربان |