آرشيو پيوندها ارتباط با ما درباره پرپرونكا صفحه نخست لينكهاي روزانه
[ پرپرونكا ]
  وبلاگ
مجله الكترونيكي ادب و هنر
بازگشت به نقد  

نماي درشت / اكسپرسيونيسم نستعليق

نگاهي به مجموعه شعر خانه سياه است
افسانه نجومي

خانه سياه است اگر چه در شكل محتوائي خود از ژانري خطي / داستاني ‘ در عين استقلال نوشتاري / ساختاري ‘در تك تك شعر ها بهره مي برد . اما در كليتي منسجم و همبسته مدلول شگردهايي است با گريز از هنجار زبان معيار ‘هماره معناي خاصي را به مخاطب القا نموده ‘در صدد است تا به مجاب اين طيف در كل نوشتار نيز فايق آيد . به واقع شهر هاي اين مجموعه در نهايت حول محور داستانيت اثر ‘ زماني نمود واقعي خود را به نمايش مي گذارند كه در بدعتي گذار ما به ازاي جهان هستي ‘ از بينشي انتيك مايه برده تا هستيت مقتدرانه ي در آورد . هر چند طنز در اين روند منتقدي چالش گراست كه مادام در رويارويي ما وقع ‘ شاعر را تنها نمي گذارد .

براي صرف نهار آمده بودم / تشريف نداشتيد / با خياباني دراز وعده ملاقات نمي دهم / چهار گوش من مريض است مريض / حتي اگر كناره هاي آن را به من ندهيد / ميان شاخ و برگ درخت ها مي پوسم / در آسمان را من خودم تخته كرده ام در زمين ص 64

 

اما آنچه كه نگرش محيط را سرانجام به سمت و سوي اكسپرسيونيسمي حاد و در نهايت زبانيتي سينماگر حل نموده است و در هجوي سرد به انكارش كشانده ‘ واژگوني ارزش هايي است كه در نهايت به ابتذال موقعيت آدمي در جهان معاصر نمود يافته است . تا در تفكري كلان نگر تراژدي هاي زمانه را در شبكه اي منظم از رويدادها و اتفاقات اما در بينشي آشنايي زدا و با استفاده از شگردهاي نا همنشيني واژه گان به رخ كشانيده باشد . تراژدي اي كه به زغم محيط گاه از مرزهاي خود فراتر نيز رفته است .

و قسمتي از پاهايم را نمي توانم ببينم / و همه قسمت هايي كه . . . / و چند جاي من تبديل به جسد شده است . / استخوان ها و لب ها و دقت روي صداهاي اطراف / و مثل تمامي اشكال هندسي / بسته مي ماند و چرخ مي خورد آن قدر / كه دير گاهي متهم مي كنم / چلوار سفيد ‘ بوي كافور / نعره مي كشم/ در اين جهنم لذت از بوهاي اطراف برده ام . ص 66

محيط اما زبان نوشتاري شعرهايش را بر اساس فيلم خانه سياه است منطبق نموده است به طوري كه حركت كلان شعر به نوعي بازگفت و بيان نمود حركتي نماهاي متعددي است كه فروغ در اين فيلم ‘ به تصوير كشانيده . به واقع حركت گزاره ها در باز نموده خطي / استنتاجي ‘ در تشكلي فعال و كارا بر آمد عليت هاي متفاوتي است كه سرانجام زبان متن در باز نمودنشان نائل آمده است . اما به نظر مي رسد كه آنچه بن مايه ي چنيين روندي را مي سازد گستردگي توانش حركتي شعرها در ارجاع دال ها و در هيات جملات متفاوتي است كه در بافت مدلولي شان قادرند در شكليت متوسع خود‘ اما به گونه اي متناسب و هم آهنگ نمود يافته باشند تا واژه ها و تصاوير به باز توليد فضاهاي غني تر سرانجام به مفاهيم تازه تري نقب زده باشند .

زني به چشم هاي بيمارش سرمه مي كشد / زني با باران موهاي مداديش بااصول اوليه زنانه اش / و با اين كه عروسي است در ادامه دوربين / زني دايره زن و زني دستمال به دست هم در ميانه بوده است . / بگويم دايره و آواز / مي خندد همپاي لت خوردن كفش هاي اهريمن / خلاصه / ادامه ي منطقي زني در خال رقصيدن / دستمالي قرمز است . ص 103

اما شعرها زماني هويت بياني خود را مي يابند كه توانسته باشند با زبان و نگرش فروغ وار در خانه سياه است انطباق گسترنده بيابند . هر چند بعيد به نظر مي رشد كه محيط سرانجام توانسته باشد با پرشي چشمگير تر از نگرش فروغ راهي به سمت و سوي باز گفت تنش اين جهاني بيابد تا با طرح تناقضات نيز به جنگشان رفته باشد . هر چند توجه شاعر به مولفه ها و سازوكارهاي شعر دهه ي هفتاد همچنان در پيكره ي نوشتار و به قولي در بافت ايشان ‘نمود عيني خود را مادام به رخ مي كشاند .

صداي چرخ فرغون / و كاهاي توي آب مي دود / و كارهاي تو در عوض دختر بچه اي كه عروسكي در دست دارد / مرد عينكي ناقلايي توي آب مي دود / و همزمان دو ميله بافتني در جايي غريب / عبور هواپيما ناگهاي است / و ادامه ي همه ي حركات شهوتي آسمان / در گردش صريح زمين پيداست . ص 98

هر چند گسل هاي زباني كه چه به صورت ارتباط درون ذات عناصر و چه به صورت اكتسابي و عمد به زبان تحميل شده اند ‘روند حسي اين چرخش را در شتابي گستنده بر دوش گرفتهاند تا سرتانجام همنشيني واژگاني به ساخت ارگانيك گزاره هايي خاتمه يابد كه در پيكره ي نوشتار در بافت زباني خاص شاعرانه به اشباع مفاهيم ‘ تنها به عينيت هاي حسي شاعر صحه گذارده باشند ‘تا هم چناني كه خود مي خواهد به خواننده بباوراند كه در ساهي تراژدي عصبي و بيمار اين جهاني ‘هيچ نيست جز سياهي و هيچ .

كتاب تولدي ديگر من گم شده است / از ديوار نمي زنم بالا / برسم به مرده هاي مرد / به مردها ي زن / به لحظه اي پر از صحنه هاي خنده دار در گردش زمين / حتي آسمان را طويله ي گله هاي ابر كرده ايد / اين جوري به آفتاب اگر در آمد مي كنم نگويم : صبح بخير ! ص12

اما محيط كارگرداني است كه هر بار از زاويه اي خاص صحنه را طرح مي اندازد ‘به عبارتي گويي هر بار كه بخواهد كاركترهاي شرا براي ايفا ي نقش به صحنه بياورد با گريمي متفاوت از قبل به بازي شان كشانيده است . حركت مستمري كه رد قالب چرخش هاي فرافكنانه اما در شتابي مادام گستنده و توسع پذير ‘پذيراي عناصري است كه در بطن ساختاري شان به چنين پيوند عميقي متصلند تا به شكل تمهيد و ابزاري براي توسع معناها ي متفاوت ‘ هسته ي اصلي زبان در همايش گزاره ها را به عهده گرفتهاند تا گونه اي استحاله شدن همزماني متن را به سوي معناهاي چند محور ‘در نظمي منطقي و در قالب حركت پرسوناژها در بند بند شعرها به نمود كشانيده باشند .

اين كتاب را به جن وصل كرده اي / اين بندري كه مي پرد راه مي رود تنش را مي گيري روي خنده / خشك مي شود آب ها ي پشت اين كوچه كه اهدافي مثل جريان اجنه به خون ديده / مي توانم دست نگه دارم روي خودم تا جلو نرود بخورد به خسته / سوال شما را مي شود از اول دو سه بار ريخت سر تا پاي كوچه . ص 19

همچنين شالوده اثر عمدتا معطوف به عناصر و تمهيداتي است كه شاعر در وجه زبان و حركت هاي زباني منبعث از تكانه ها و تلنگرهاي خود خواسته در طيف بيانيتي سياسي / اجتماعي جهان هست بر نمودشان انگشت نهاده است ‘ تا سرانجام توانسته باشند منطق ايجابي خود را در باز نمودي مجدد به مخاطب بباورانند هر چند ساز و كار گزاره ها مي طلبد كه محوريت زبان هم چنان بر مبناي چرخش واژگاني در هيات تصاوير به نمود عيني رسيده باشند .

تواز قسمت كج دنيان ظهور مي كني در دست ها يپيكاسو / تو از دوشيزه اي با سگ ملوس لا به لاي ي شب سرد زمستاني مي تواني بخندي / و حول مارا كامل كني من و اين پسره ي مسخره فئودورداستاتيوفسكي كه [كمي شبيه سوسك است . ص 29 ]

با دقت بيشتر در بافت موضعي شعر و بند بند قرا ر داده است از يك سو محور بياني شعرها بيانگر دنياي سالم آدم هايي است كه بدور از جذام جسمي جذامياني است كه فروغ در به تصوير كشاندنشان مخاطبينش را ميهمان نماهاي آن نموده است .

مردي سوت زنان از روبرو / از پشت سر ‘ از وسط ‘ از آخر ‘ از اول ‘ از روز اول آفرينش / كه زمين تهي و باير بود و تاريكي را شب و شام بوده و صبح بوده و روزي اول / هم همه ي ‘ هم همه فرشتگان / هم همه ي زنان و صداي به هم خوردن دختران / موسيقي اي عرض چند ثانيه از روبرو . ص 96

اما آن چه نظر مخاطب را در اين روند به خود جلب مي نمايد ‘تفاوت نگرشي محيط است با نمودي كه فروغ در خانه سياه است به تصوير كشانيده ‘به واقع فروغ همچناني كه خودش مي گويد در سياهي خانه به دنبال سپيدي هايي مي گردد كه عشق به زندگي مي آفريند ‘و از محروميت هايي مي گويد كه اگر با ديده ي باز نگاهشان نكنيم و براي رفع شان چاره نينديشيم بار مسئوليت انسان بودن را از دوشمان ساقط كرده ايم د رحالي كه به نظر مي رسد محيط آن قدر خانه را سياه ديده است كه حتي [باران نوشته شده بر تخته سياه در نماي پاياني] را نديده گرفته و از تاريكي اي مي گويد كه با روشنايي قرابت هيچ نمي شناسد .

حالا يك جمله بنويس كه توش كلمه ي خونه باشه / مي خندم و بر مي گردم روي تخته سياه / مي بينم قبلا خانه ي ما داشت مي مرد مادرش / پدرش دوده شده خواهد شد / و پسرش را كمي ايستانده تا فقط بگويد : / كور شويد / حتي درو شويد / اين جا كاملا / خانه /سياه / است . ص106

بهمن 82

 

[ پرپرونكا ]