نقدي بر مجموعه شعر " خانه سياه است "
طاهره صالح پور
در تحليل شعرهايي كه در آنها ساختار نحوي زبان و ارجاعات ساختاري واژگان مندرج در شعر به يكديگر در هم ريخته و يا محو شده است از يك راه ساده و كم هزينه مي توان با ارتباط با نشانه هاي مندرج در شعر دست يافت شعر عمومي امروز نحو زباني را در هم ريخته و ساختار ارجاعي شعر را بي رنگ كرده است نشانه ها به جاي رديابي يكديگر ‘ همديگر را وا مي نهد و حركت زيگزاگي ناهماهنگي را در پيش مي گيرند يكديگر را بر نمي تابند و آنارشيسم گفتاري را به عنوان روشي آلترناتيو براي مقابله با سنت سلامت گفتاري بر مي گزينند . براي بررسي آثاري اين چنين ‘ بايد به بررسي روان تحليلي نشانه هاي مندرج در متن شعر پرداخت و از طريق تحليل روانشناختي اعم از تحليل و ريشه يابي نشانه ها در ناخود آگاه متن كه وابسته به ناخود آگاه كنشگر مولف است ‘ تحليل اسطوره هاي رواني ‘ روانشناسي اسطوره ها ‘ ارتباط اسطوره ها به ناخود آگاه متن ‘ روانشناسي نمادگرايي متن ‘روانشناسي اين هماني هاي تشبيهي و استعاري و توازي كننده و تبديل وتبدل نمادها و واقعيت به يكديگر كه در يك متن واگرا بسيار اتفاق مي افتد را پيگيري نمود .
پارامترهاي شعر " محيط" با ظاهري به هم ريخته و نامنظم اما باطن و ناخودآگاهي با عناصر همگن ‘داراي تشكل خوشه اي منسجم و از يك چشمه ساطع شده همديگر را شكل مي دهند . آنچه كه از تشكل ذهني و ناخود آگاهي شعر محيط بروز مي كند گذر و اگرايانه ي عبارت و مفاهيم و جملات به سمت بيرون و خودآگاهي تا لحظه ي نگارش بر كاغذ است و باقي نزاع نامنتظم عبارات و پارامترهاي شعر با پارا دايم هاي ذهن مخاطب است كه اين عدم انتظار غير قابل هضم را نمي پسندد و نزع خواندن در مي گيرد .
واگرايي نامنتظم شعرها هرگاه جاي خود را به واگرايي منظم و منتظم مي دهد شعر به بالاترين حد كارآمدي خود در توليد و توزيع زيبايي مي رسد و هر گاه واگرايي نامنتظم به قله ي ريخت و پاشها و حشو و زوائد رو مي آورد شعر دچار سكته هاي كسل كننده و بازدارنده ي جريان طبيعي شعر مي شود حشو و زوائد در تعدادي از شعرها با متن شعر گره خورده اند و آتها را از لابه لاي شعرها نمي توان برچيد از روي قواعد از پيش طرح شده بر كاغذ نشسته اند .
ديگر وقت اين حرفها گذشته كه بنويسيم شاعر با نوشتن " روي خط دانه ام ‘فكر ها بوق به زنم " خواسته از فعل بوق زدن استفاده اي چند وجهي داشته باشد زبان را چند وجهي كند و يا بگوييم شاعر با نوشتن جملات پراكنده ي ناهمگرا براي هر خواننده جايي براي خواندن و ارتباط گذاشته است و خوانندگانش را محصور در معني اي واحد نكرده است اين گونه نقدها و تحليل ها در اثر تكرار تبديل به فرمول شده اند و اگر بخواهيم با اين پيش پرداختهاي فكري به نقد شعر بپردازيم شعر را نقد نكرده ايم بلكه آن را با قالبي از پيش طرح شده موازنه كرده ايم پس ابتدا معيار را بر لذت بردن از خواندن شعر قرار مي دهيم سپس به بررسي عوامل موفقيت شعر مي پردازيم كه اين عوامل لزوما نمي تواند جزءعواملي باشد كه پيش از اين باعث موفقيت راهبردي شعر شده است .
واژگان را در دستهاي مختلف مي توان تقسيم بندي كرد تا روان منسجم موجود در متن را از واگرايي ظاهري متجسم متن پيدا كرد و با دغدغه ي شاعر در لحظات مختلف همراه شد مثلا در شعر تولدي ديگر از مجموعه شعر خانه سياه است هادي محيط دسته هاي واژگاني مانند فايل بندي زير را مي توان تشكيل داد :
چشم ها ‘ پا ‘ مرد و زن ‘درشت هيكل ‘مرده هاي مرد ‘ مرده هاي مرد ‘ قد بلند ‘ موها ‘ دستم ‘عيال ‘ چاق شدن دلالت هاي معنايي دارند بر فيزيك و جسميت انسان كه ارتباط اين نشانه ها با نشانه هاي واژگاني ديگر موجود در متن كه همان پيدا كردن كتاب تولدي ديگر است ارتباط كلنجار آفريني را نمايش مي دهد پخش كردن واژگاني كه دلالت بر فيزيك انسان و اجزاء تشكيل دهنده ي بدن انسان در داخل متني كه با گزارش گم شدن شيئي آغاز مي شود باعث رشد كلنجار در متن مي شود همانگونه كه روند پيدا كردن شيء گم شده تبديل به گزارش هياهوي زن و مرد در تظاهرات و گزارش اعتصابات سياسي و درگيري مي شود : كتاب تولدي ديگر من گم شده است / آن را اگر ندزديده اند / خنده دار است / چرا كه ساكن اين جايم / كجا ؟/ همين جا كه چشم مبتلا به تغذيه بر و براند / همين جا كه برويد جلو / تهديد به زنداني در سلول هاي دو رو دراز جنگ / عبور از كانال هاي آشنا / رسيدن و يك پايم را دادن .// قسم به عصر ‘ميدان آزادي ‘ نبود هياهوي مرد و زن / توپ ‘ تانك ‘ مسلسل درشت هيكل نبود
شايد اين از امكانات شعر بلند است كه مي توان به تمام موضوعات سرك كشيد در عين حال پايبند هيچ موضوعي نبود و شعر را آلوده و پايبند به موضوع نكرد چرا كه آلودگي شعر بع موضوع محتوايي ( مفاهيم معنايي ) شعر را اسير و زنداني موضوع معنايي مي كند و اسارت شعر خلاقيت آن را از بين مي برد اما راه گريز از تك موضوعي بودن و كشاندن شعري كه از مساله اي جزئي شروع شده به سمت نگرش هستس شناسانه كاركرد مثبت شعر بلند است به هين جهت شهري كه از گم شدن كتابي شروع مي شود به سرگشتگي انسان با نشانه ي سرگشتگي مرد و زن در ميدان آزادي در مقابل توپ و تانك و مسلسل كشيده مي شود و اكنون در ادامه ي بينش خود به كل زمين مي نگرد و . . . : كتاب تولدي ديگر من گم شده است / از ديوار مي زنم بالا / برسم به مرده هاي مرد / به مرده هاي زن / به لحظه اي پر از صحنه هاي خنده دار در گردش زمين / حتي آسمان را طويله ي ابرها كرده ايد .
آيا شاعر در انتخاب نشانه ي تركيبي " كتاب تولدي ديگر " براي گم شدن ‘عمد داشته است آيا هوشياري هستي شناختي اوليه او را به انتخاب چنين شيئي براي گم شده بودن راهبري كرده است .
بداهه نويسي در خيلي از شعرهاي هادي محيط توانسته تبديل به نوشته هايي درخشان شود بداهه نويسي اگر باعث ايجاد نوشته هايي خلاق شود نشان از دروني شدن و وارد جريان ناخود آگاه شدن طغيانها و زايندگي هاي فكري دارد مانند غزلهاي مولانا كه سطرهاي درخشانش در جريان بداهه گويي خلق شده است .
در شعر تولدي ديگر از اين مجموعه بداهه نويسي ها در اكثر سطرها از خلق مفاهيم سورپريز كننده ناتوان مانده اند و اين شعر ما بين خودآگاه و پيش پرداختهاي مطرح شده در خود آگاه شاعر و رجوع گسيخته ي شاعر به ناخودآگاه در حين بداهه نويسي معلق مانده اند اين البته نافي نظر اوليه نيست مبني بر اينكه با متني اينگونه بايد از نقطه نظر تحليل روانشناختي برخورد كرد چرا كه تمامي نشانه هاي موجود در متن و هم چنين مطرح كردن هر گونه طرحي توسط ناخودآگاه و در كل هرگونه حركت كنشي يا واكنشي منشا شده از ناخود آگاه هر چند در پنهان ترين شكل خودش مي باشد اما اينكه شعر تولدي ديگر حاصل دسيسه هاي خودآگاهانه است بحثي درجزئيت است و اين " جزئيت " همان نگارش تولدي ديگر است در حاليكه كليت اعم از تمامي كنش ها و واكنش ها از جمله شكل گيري و نگارش شعر تولدي ديگر است .
اسكيزوفرني در شعر باعث خلاقيت نمي شود مگر در مواردي بي استثنايي اما شعر اسكيزوفرنيك توجيه روانشناختي پيدا مي كند . سانتي مانتاليزم شعر ساز نيست هر چقدر هم به شعر كند اما شعر سانتي مانتاليستي توجيه روانشناسانه دارد . شعر سوررئاليستي با تصميم شاعر ساخته مي شود كه عملي از جانب خودآگاه است اما خود اين تصميم گيري از طرف فرد تصميم گيرنده تحليل و توجيه روانشناختي دارد . شهر دهه ي هفتاد چه در قطب راديكال ( دامن زدن به اسكيزوفرينا ) و چه در قطب محافظه كارانه اش و چه در نقطه اي في ما بين ادامه ي منطقي شعر معاصر است در صورتي كه با دماسنج روان تحليل گرانه ي موقعيت شعر و جريان و حركت شعر آن را بسنجيم اما در چنين موقعيتي ( هم چون موقعيت اسكيزوفرنيك ) براي ايجاد واكنش ( آنگاه كه متن در مقام كنشگر قرار مي گيرد ) و يا كنش ( آنگاه كه خواننده در مقام احياگر متن قرار مي گيرد ) واژگان به عنوان واحد هاي حداكثري پيام رساننده مطرح مي باشند و كنش و واكنش به صورت خود آگاه – ناخود آگاه است كه ما بين خوانش گرو متن صورت مي گيرد .
در شعر تولدي ديگر مجموعه ي مذكور طيف هاي كلامي اند مانند : تولدي ديگر ‘ گم شدن تولدي ديگر ‘ در باغچه سبز نخواهي شد ‘ بيمارستان ‘عروسكها و رشد گل ‘مشت كوبيدن به ديوار كه از كتابهاي : تولدي ديگر " و " ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد " فروغ فرخزاد وام گرفته شده اند پس پرداختهايي هستند كه شعر را از حركت طبيعي و بلا انقطاع در بداهه نويسي هاي مستقل بازداشته اند و عموما شاعر را در جريان نوشتن به پيش فرضهايي فرامتني و پيش متنهاي گذشته و اسطوره ها و تصرف در روايات ‘شكستن تقدس آنها و در مواردي به استفاده ابزاري اسطوره ها در جهت بازسازي شعرهاي خود كه حركتي مدرن و خودآگاهانه منشا شده از خود نقاد است روآورده است .
اكثر شعرهاي مجمو عه ي خانه سياه است در پروسه ي بداهه نويسي هاي خود اجرا كه كنش هندي اي شاعرانه و شعرزايي در حين نوشتن است قرار گرفته اند .
اما شعر دوم مجموعه كه در مقابل شعر اول جريان بداهه نويسي بلا انقطاع دارد و توانايي جريان نوشتن شعر را در زير چتر زبان محفوظ نگه داشته است ; " صداي آبهاي شيرين " با حركتي بطئي آغاز و ادامه مي يابد حركت هاي بر هم زننده در حيطه نحو زبان صورت مي گيرد و واژگان تا حدود زيادي تداعي كننده ي يكديگر هستند و در محو همنشيني كلمات خويشاوندي واژگان تنافر چنداني ندارد همين حركت بطئي محورها باعث تولد اسطوره ي در بدنه و ميانه شعر شده است كه داراي قدرت كنش گري در خواننده و نمايش خلاقيت و خلق شعر در مقياس انرژيكي وسيعتري مي باشد : روي خط دانه ام ‘ فكر ها بوق به زنم / سيگار علامت حضور توست / اگر برگردم سنگ روشن مي شود / تغيير مسير يعني اين : / ماه بالاي درياچه است ؟/ جيرجيركها پايين يك هايكو منتظر شاعرند / . . .
شعر " دور خدا را " به زعم نگارنده درخشان ترين شعر اين مجموعه است قرابت در همنشيني كم نظير گستره اي از واژگان وسيع و كمتر ناهمگون كه در پي دكلماسيون زيباي سطور شعر ترتيب مي يابد پرهيز از واژگان دم دستي ‘ خرده مفايهم ناايستا در چتر زباني گسترده و هماهنگ كننده از ويژگي هاي تكنيكال اين شعر است آنچه كه مي توان يك دسته طيف كلامي واگرا را در يك جريان زباني خلاق و ارزشي كند قرار دادن اثر در جريان واگرايي ساختمند است كه ظاهرا از سر همنشيني هاي غريب عوامل مختلف دخالت كننده در يك ساختار كلامي رخ مي دهد . واگرايي زيركانه و ظاهر فريب شعر " دور خدا را " بر لايه هاي زير بنايي همگرايي تشكيل يافته است با حركت بلاانقطاع عناصر زباني و واژگان در هم نشيني اي استثنايي شعر را به اوج خلاقيت و شعر آفريني رسانده است و ديگر اينكه اين شعر و شعر هاي ديگر كه نوشتارموفقي داشته اند از وسعت واژگاني بالايي بهره مند شده اند وسعت واژه پراكني هاي هادي محيط كه محصول توان بالاي بداهه سازي است در اين شعر پيداست : تو از تغيير ناگهاني حروف الفبا آمده اي / از جابه جايي ديوار چين توي كهكشان راه شيري / تو از دور دست هاي خون ريخته اي رو ي ماه آمده اي بيرون خانه ‘ مي روي مدرسه و درس مي خواني و نمره ي 20 نمي آوري / دور خدا را حروف چيني مي كني / بالاي گوسفندان موسي شرط بندي / خلاصه از ته چاه مي آيي و بالاي صد دلار مي ارزي / . . .
شعر " قسمت كج دنيا " هم چون شعر " دور خدا را" بداهه نويسي اي خلاقانه است اما مشكل اين شعر و تعدادي ديگر از شعر هاي اين مجموعه استفاده شاعر از عبارتهاي شعري موزون است كه بداهه نويسي را متوقف مي كند و جريان شعر را به ايستايي در مقابل ساخته هايي سنتي كه بر استفاده از تكه پاره هاي شعرهاي موزون كه عمدتا عباراتي براي جبران اين اختلال به پر كردن سطورخالي شعر خود با سطرهايي از اين دست مبادرت ورزيده است .
عبارتهايي نظير " بانوي كاروان " در سطر هفت صفحه 29 و " ما كه دو ديوانه بگشتيم به رسم زمانه نگشتيم " صفحه ي 30 سطر آخر كه سطري موزون و مطابق سليقه ي عوام است واجد چنين سوء تفاهمي است .
شعر شازده كوچولو 3 صفحه ي 40 اجراي منسجم حركت بطئي در چند صحنه ي معدود اما به شكل شلوغ ودر هم به وصفي بطئي در خلال شلوغي عناصر متن را داشته است در انتهاي شعر مي آيد كه :
تا برق كشي كند اتاق خود را به شيوه ي رمانتيك / تو تنها هستي و تلفن مدام زنگ مي زند .
شلوغي متن در شعري كوتاه به اتاقي تاريك و تنهايي رخوت بار ختم مي شود كه همين رخوت تنهايي در اتاقي تاريك توجيه كننده حركت بطئي توصيفات هر چند در قبال متني مملو از عناصر شلوغ است .
در شعر شازده كوچولو 3 صفحه ي 40 شاعر به توصيف تنهايي اي واقعيت يافته مي پردازد خيالبافي كسي در تنهايي اتاقي تاريك ; موضوع واحد است وتصورات متكثر ‘ و بر هم زدن خط روايت تنها در سطح افقي شعر روي مي دهد اما در شازده كوچولو 4 موضوع واحد نيست موضوعات در كنار هم چيده مي شوند بر هم زدن روايت هم در سطح افق روي مي دهد ( به هم ريختن نحو يا نگارش واژگان مزاحم) و هم درسطح عمودي شعر ( چيدمان خرده موضوعات ناهمجنس در كنار يكديگر ) در حالي كه اين شعر نيز مانند شعر قبل كوتاه است و مفهوم در آن در محو دغدغه هاي رواني درونگرايانه راوي شكل مي گيرد : چراغ ها روشن مي شود / صحنه خالي است / او هميشه دير مي رسد ‘لباسهايش را مي كند / آب مي خورد و مادر مي گويد : / چرا پريشان حالي از ديروز تا حالا / مگر سوخت برده مادر‘ ناراحت نباش بايد بهترين صبر هدا را چيد در ادمه / تا تعلق بار تو نكند آسمان / . . .
شعر محيط برخلاف اغلب شعرهايي كه در دهه ي هفتاد توسط طيف وسيعي از شاعران كه هم چون محيط با رويگرد برهم زدن نظم زبان شعر را با فضايي اسكيزوفرنيك به اجرا گذاردند بومي شرق بودن در آن پيداست و شرقيت و ايراني بودن كلام محيط از دكلماسيون اغلب آرام و كم دغدغه كه زندگي غير ماشيني موجد آن است از توصيف تصاويري خاص همچون روايت "او هميشه دير مي رسد ‘ لباسهايش را مي كند / آب مي خورد و مادر مي گويد :" كه تصاويري ويژه ي دغدغه هاي ناخود آگاه ايراني است و از نوع براندازيهاي روايت ها ي كلان پيداست محيط براي براندازي تقدس كلان روايتها از توطئه سكوت و يا بي اعتنايي در مقابل روايتهاي تقدس يافته استفاده نمي كند بلكه كلان روايتها را با تخطئه گزينه هاي متضاد نفي مي كند در حاليكه در شعر طيف وسيعي از شاعراني كه وجه مشخصه ي شعرشان همچون شعر محيط برهم زدن نظم گفتار است در حيطه ي زبان ماشينيزه كردن انتخاب واژگان و در حيطه ي مفهوم و محتوا سكوت و يا بي اعتنا بودن در مقابل كلان روايت ها رفتاري غالب براي براندازي كلان روايتهاست .
شعر 3 . نمايي درشت تر – داخلي – چند دهه : در اين شعر كه از ديالوگهاي فيلم خانه سياه است استفاده شده برخلاف شعر تولدي ديگر و چند شعر ديگر كه از متن شعرهاي فرخزاد و واژگان خاص او و لحن خاص به شيوه ي مونتاژ استفاده كرده جريان طبيعي متن از بين نرفته و انقطاعهاي ناتوان كننده ي متن رخ نداده و در كل احساس وصله پينه كردن شعر را به خواننده منتقل نمي كند برخلاف شعر تولدي ديگر محيط كه در آنها عبارتهايي در قالب وزن عروضي آمده كه تبديل به متني غير طبيعي و مختل شده اند : اين چه صدايي است . چرا شلوغ است جهنم / يا افتاده ام پايين نقشه ي جهان / تورا شكر مي گويم كه آب روان و درختان پر ميوه را آفريده اي. / مگر مشغول نگاه كردن زلزله ام / كه در نمي زنند ‘ كه جمعه نمي رسد و / از جلو من چند زخمي براي جهنم آورده مي شوند : اين شعر در جريان طبيعي فرآيند خود به يك اين هماني گروتسك وار زيبا ميان جهنم كه رو بناي شعر است و بازداشت شركت كنندگان كتك خورده و زخمي در اعتصابات سياسي مي رسد نشانه شناختي سطر بعد مويد اين درك است :
" كلاس را بر مي دارم از روي سرم و در ابتداي خيابان مي گويم :"
شعر 4: نمايي متوسط – يك روز تمام – خارج از موضوع ‘ شعري فابريك و با روند طبيعي و پاياني غيرمنتظره است : شيگاري ميان لبهاش / هر قدمش يك سال طول مي كشد خارج از موضوع / تا كناردوگل شمعداني جلو يك پنجره / اجتماع سوراخ ها پشت سرش راه مي افتد / مرد احساس خوش آيندي
مي كند و حالا / در پشت قاب پنجره زني روي گلهاي شمعداني خم شده و دست ها ي مهربانش را تا ته قرمز كرده است .
برقراري ارتباط بينا متني با بوف كور شاعر را از لزوم خلق در متن دوم غافل نكرده است محيط در اين شعر در حين استفاده از تصاوير روايت كننده ي بوف كور در روايت دوم به آفرينش و ردشزبان از جهت تطميع ملزومات شعري تكيه كرده و سوراخ بالاي رف در در متن بوف كور را تبديل به اجتماع سوراخها در مواجهه با متن شعري خود كرده و زني كه در بوف كور ساقه اي گل نيلوفر در دست داشت در شعر كلنجار آفرين محيط بايد روي گلها ي شمعداني خم شود و دستهايش را تا ته قرمز كند تا شعر پر دغدغه ي راديكال به انفعال نسخه برداري از بوف كور كشيده نشود .
شعر 5.Extreme long shot يك امتياز دارد و آن اينكه شعري ست كه در آن سياست ورزي ناخودآگاهي رخ داده تا بتواند فقط و فقط به عنوان شعر خود را نشان دهد اما در سطر آخر تبديل به كاركردي شهاري مي شود كه موفقيت شعر را خدشه دار مي كند : همه جاي خود سرك مي كشم / ا زخودم در ته يك درمانگاه حسابي پذيرايي كردم / و شدم بچه ي زمانه / توي فعاليتهاي سياسي نام نويسي كردم / آخر جذام يك بيماري واگير و مزمن است . جذام همه جا هست .
تعدادي از شعر ها ياين مجموعه كه يا با سطوري داراي پتانسيل شعري بالا شروع شده اند و يا در ادامه ي حركت شعري خود به يك باره فوران مي كنند در انتهاي كار خود را به سطوري وامي نهند كه گويي از سر اجبار و براي پايان داده يه شعر نوشته شده اند و نه اينكه پاياني طبيعي بوده باشند اين شعرها هر چند ارزش سطور شعري در آنها محفوظ است اما در نهايت جاذبه ي خواندن را از دست مي دهند هم چون شعر 3 صفحه ي 58 و 59 و شعر صفحه ي 50 و شعر صفحه ي 47 قسمت هايي از شعارهايي را كه به طور غير منتظره در دل شعر اوج مي كيرند و فارغ از شكل و فرمي كه شعر در آن متولد شده انرژي شعري خود را آزاد مي كنند و تبديل به عباراتي با استتيك بالا مي شوند را مرور مي كنيم :
نوعي ازل توي دلش نشسته / مي توانم در هوايش شيطنت كنم / به سرعت بروم گيره سرش را ميان دو زنگ مدرسه بكارم / . . . / آي زندگي راهي براي جلوگيري از تعطيلي دانش آموزت ياد نگرفتي ! ( صفحه 21و22)
تو از تغيير ناگهاني حروف الفبا آمدها ي/ از جابه جايي ديوار چين توي كهكشان راه شيري / . . . / بالاي گوسفندان موسي شرط بندي / خلاصه از ته چاه مي آيي و بالاي صد دلار مي ارزي / . . . ( صفحه 27و28)
تو از قسمت كج دنيا ظهور مي كني در دست هاي بلند پيكاسو / تو از دوشيزه اي با سگ ملوس لابه لاي يك شب سرد زمستاني مي تواني بلند بخندي / و. حول ما را كامل كني من واين پسره مسخره ‘ فئودور داستايوفسكي كه كمي شبيه سوسك است ( ص -29)
تعدادي از شعرهاي انتهايي مجموعه به علت حجم بالاي توليد شعر در طرح و قالبي يكسان ناموفق مانده اند شعرها از نوعي خستگي و يكنواختي رنج مي برد و همين خستگي توآن مقابله با يكنواختي را از آن مي گيرد و اجازه نمي دهد شعر در لحظاتي به خلق و كشف پديده اي دست پيدا كند كه احتمالا بالاي حشو و زوائد در جريان عدم انسجام زبان و خروج زبان از حيطه ي انديشيده شده ها كه با بيشترشدن تعداد شعرها توليد انبوه آن نيز صورت مي گيرد و هم چنين انتخاب يك عنوان و موضوع واحد براي تعداد زيادي شعر مانند موضوع خانه سياه است به پايين آمدن توانايي مقابله يكنواخت شدگي روند شعر دامن زده است . و شعر آخر مجموعه مويد اين نظر است سطور آخر شعر ( و پسرش را كمي ايستانده تافقط بگويد : كور شويد / حتي دور شويد/اين جا كاملا / خانه / سياه / است ) در هماهنگي باسطور قبلي خود كه برخلاف روند بسياري از شعرها توطئه ي براندازي روايت خطي را وامي نهد سطري با تاكيد شعاري خنثي است كه از ديدرس ذهن طغيانگرهادي محيط دور مانده تا به صورت مفهومي صرف خود را نمايان كند .
|