انتشارات نيم نگاه -1380
نقاشي با كلمات
شعر " محيطي" شعر اطراف هاي نه به موازات و متقاطع‘ بلكه شعر پيرامون هايي است كه دائم در حضور و غياب اند . حضور خارج و انفجار درون ‘ نوعي فرو ريزي موقعيت ها يا تكانه نگاه ها و جابه جايي آن . يا نوعي شكستن و فروپاشي واقع در خيالي و مدرك هاي حسي در متصورهاي خيال با زباني كه تازه گي خود را از نوع نحو گريزي و آشنا زدايي به وام مي گيرد تا مبشرمتولدي تازه باشد . تولد لحظه در هم آميزي پيرامون ها ‘ نوعي درگيري كه " حضور " آن را شالوده زدايي مي كند و " غياب " منفجرش مي سازد .
" تمامي شاعران جهان جواب گوي من اند
با باران آمدم ...
... سمت دختري
كه از نقاشي ساعت هفت بر مي گردد
هفت تمامي مردان گريخته از سقوط
مسخ
تهوع
با جنايت و مكافاتي كه دور قدم هاشان مي زند باران .
سي و پنجم غربي !
شمال تمام خيابان هاي جنوبي !
اين جا
چتري مرا پوشانده از نگاه
كدام سمت تو
مركز جهان نقاشي مي شود
ساعت هفت كه بر مي گردد ؟ " شعر 18
ساخت موضوع ‘ فاعليت خود را در مكان مي يابد ‘ مكان تشكل شعري ( سي و پنجم غربي ) و سپس گويي مسافت ‘ساختار منفجره مقاومي براي تصوير مي شود – تصويري كه مركز جهان نقاشي شاعر مي شود – تصويري كه در همان حال دور است – شمال تمامي خيابان هاي جنوبي – و شاعري كه فراز بانش به سوي تجريد و نقاشي است ‘ يا شاعري كه مصالحي افزون براي تعبير از ماده و محتوي تصوير دارد . با اين هدف كه ديگر نمي خواهد شكل تعبيري از تصويرهاي متصل بدهد . او زهداني مي سازد از ميان قطب هاي مختلف چون ( تمامي شاعران جهان جواب گوي من اند ) همه داده ها و محفوظات ذهني پيشين ما را مي شناسد ‘ يا نمي شناسد و ميان ابداع و نا تواني ابداع مي چرخد . ميان همه متون پيشيني . پس شعرش بيشتر حامل شقه شدگي است تا مفرداتي متصل به شكل تعبير خطي .
( نقطه اي مي گذارم كنار همين خط / تو مي تواني برش داري تا خط كش بيايد / يا بگذاري اش روي ميز / يا مثل مهره مار براي آنچه نمي پسندي / نمي نويسم بفروشش به جاي خلل / آخر قشنگ ترش مي كني / به جاي فشنگ بهتر است ‘ مي افتند .)) شعر14
ونقطه قشنگ را بر مي دارد تا فشنگش كند با نبود خال . تا با افزون و كاستي واژگان و جابجايي اضافه ها در ميدان هنر بجنگد . بي آنكه "هنري " را كشته باشد .
(( - نه شما اشتباه مي كنيد / من (( هنري )) را به قتل نرسانده ام / تنها شبي در خيابان هاي لندن آواز خوانده ام / مرا كتك نزنيد / كه زخم شاخ آفريقا ميراث پدرم بود / خواب مي بينم / تو كنار رود ولگا گيتار مي زني / و من زير آسمان كوير / شمارش ستاره ها را رها مي كنم / و حالا سالهاست كه در ايستگاه قطار (( كي يف )) مرده ام)) شعر 8
تا همه چيز ميان ماندن و رفتن ‘مقتول / قاتل ‘ گريز و ثبات حركت كند . و مكان خود را از آن وجه كلاسيك بتكاند . تا محصول مكانهاي بزرگ و كوچك بيشماري باشد : مكاني كه شاعر در خواب ديده يا در كتابي به تصوير در آمده يا مكاني از گذشته كه شاعر از آن غبار مي تكاند به طور ناگهاني . تا شعر در حضور شاعر و در مكان هايي كه در آن زيست مي كند متوقف نشود . تا حضور شاعر در حضور در جهان ‘ تحول و شدن امكان پذير باشد و غياب او هم زماني با همه وقايع نادر از سقوط گرفته تا مسخ تا تهوع و جنايت و مكافات . تا با اين تمهيد رمانتيسم شعري به سوي زباني ديگر برود كه مؤسس شاعري ديگر است در زبان .
(( پوتين هاي در سنگر / باقي مانده هاي شيميايي / شايد هم گفتم / اين فشنگ ها چه مي كنند / روي پل پل پلاكش / تابلوي لبخند مي زدند بيرون / كه تا اينجا هم مي آمد / انفجارهاي قبرستان . / اين مرد خرج توپ نداشت / كه در كوچه / نصف عاشقانه هايش را / بازي كرديد / من هم ادامه ي رفتن دارم / براي خواستگاري چند روز مرخصي بگيرم مادر ؟ ! / از اولش بگويم / پشت اين عمليات / هميشه فرمانده اي در مي زند / من هم اگر آمدم / تركشم از با خودم دوست خواهم داشت .)) 29
تاسيس وجود يا بر عكس الغاي وجود خود به شكل نهايي ‘ تا هستي ديگري از خود در زمان بسازد ‘ با آنكه خود را مقابل زمان و مكانهاي مختلف در حالت گشايش مستمر قرار دهد. تا از يك سو براي خود هويت مستقلي بيافريند و از سوي ديگر منهدم كند . حالتي كه وجود حقيقي و مستقر بالذاته را براي شاعر امروز نفي مي كند ‘ يانفي مي كند و خود نفي مي شود توسط داستايوسكي ‘ ساتر ‘ كامو ... و با اين كه مي داند غولها و فرمانده ها هميشه در ذهن او در مي زنند اما او قصد ادامه ي رفتن دارد . چگونه ؟ " تركشم را با خودم دوست خواهم داشت !"
اين طنز – هجو ‘ شعور جديدي است از تجربه اين نسل ! اگر "ممكن " در تجربه نسل پيش قلع و قمع واقع بود تا وجود خودش را محقق سازد و پيروزي بر واقع و طبيعت روياي مدرنيسم را رقم مي زد . در تجربه اين نسل ممكن از تحول خود نفس ( ذات ) بر مي خيزد يا اين لحظه تولد حيات از زهدان مرگ است يا هستي دادن از دل لا وجود . يعني از همه چيز شعر ساختن . نه از موضوعهاي كلي و ازلي . يعني وجود در روياي اين نسل آنقدر خود را بر عالم حضور تحميل نمي كند كه ذات خود را به غياب . پس شاعر يا او غائب است از سوي تحقق يا نتيجه اما در اكنون نفس يا ذات حاضر است . او چكيده يا كوشش مستمر ذاتي است كه روياي خود را محقق مي گرداند در سطح خودش نه در حد ثنويت هاي خوب و بد ديروزين و منطق هاي كلي و شعر او شعر جهان ممكن هاي خود اوست .
تا نسل امروز مرحله اي ديگر از زيست هنري را تجربه كند ‘ جايي كه ادبيات به دنبال هويت هاي جديدي است و ما با بده بستان جديدي مواجهيم . با تداخل ژانرهايي كه به شكلي خاص در ميثاق شاعر حاضر و غايب مي شوند يا اعلام و نهان مي گردند .
(( - الو آن جا اين جا يا اين جا باد مي آيد تنها / كه تو را ميان جمع به رقص بگذارد / پر ستاري كه از پشت آب ها / به من غذا مي دهي / و چرخيده مي شوم / توي روستايي پر از صداي جنين / پر از صداي در هم شكستن ستاره ها / پر از مينار تو سوار باد / كه مي رود / ملوان جوان را سال ها بعد : / زين سان كند مجنون / به كشتي ام در اندازيد ميان قلزم پر خون .)) 26
همين است كه حتي در تغزل ‘ شاعر پيرامون خود را مي سازد ( شعر 12) تا غياب معشوق را به رخ بكشد . حركت ‘ مبارزه درون هويت خود شاعر است . او هم قاتل است هم مقتول . اما او نمي كشد .مبارزه را از انساني به انسان ديگر دور مي كند . و ار مبارزه در خارج به مبارزه درون ذات مي كشاند ‘ مبارزه اي كه تبديل به مبارزه انسان با ذاتش شده .و يا در واقع مبارزه فردايي كه هدفش وجود انسان در رابطه با خودش است در زمان . زماني كه در آن جنگ هجويه اي بيش نيست .
(( خمپاره و لباس يك سرباز ديگر را از ميان بي سيم يك بوسه مي دهي به من ؟ / خواب رفته ام به بوشهر / به لنج ها كه دور دامنت ماهي مي گيرند / من حجله ي بالا آمده از شيرازم / در من چراغ روشن نمي كني چرا ؟ )) 35
ارزه اي كه هدفش تفكيك خارج واقعي و خلق دوباره آن در شعر نيست ‘ بلكه توجه هم و غمش انفجار درون است ‘براي خلق دوباره آن . از همين روست كه ظهور هستي هاي در گير را در داخل هستس خود فرو مي بينيم و توجه به ذات هاي متكثر را و من هاي ديگر را .
ابطه اي كه در شعر محيط با تداخل فضا هاي مختلف و صدا ها و موقعيت ها اتفاق مي افتد . و به تبع همين فضا و جغرافيا و تصويرهاي تكه تكه اي كه حاصل حساسيت دوران انفورماتيك است ميل تصويري بديعي از فعل ديناميك ديدن ‘ در كار او شكل مي گيرد . هر چند اين ديد بصري او در نوشتار شعر و تقطيع آن بلوغ نمي يابد و در حدي ابتدايي مي ماند . و اين نشان از حال دارد كه او به ريخت شعري توجه بايسته را ندارد .
مين رابطه امروزي او با تصوير ‘شعرش را به سوي هنر هاي تجسمي مي كشاند ‘به گونه اي كه او توانسته تصويرهاي جديدي و مبتكرانه و غير تكراري بوجود آورد ‘ تصويرهايي كه به جهان شعري ما اضافه مي شوند و شاعري كه تصويري به جهان نقاشي ما اضافه مي كند ‘ استحقاق ماندن را دارد . شعرهايي كه از رنگها و تصوير ها و هارموني هاي سايه و نور مي گويد ‘ و ميان واژه و رنگ رابطه اي جديد ايجاد مي كند . اين هما غوشي ميان هنرها اعلام عصر جديدي است و شهادت به اينكه انسان به سوي آينده گام بر مي دارد ‘بدون اينكه آگاهي خود را نسبت به زمان وتاريخ از دست دهد. شاعري ( جنوبي) كه همانقدر جنوبي و منطقه اي است كه جهاني .
غلبه تصوير در اين شعر ها نتيجه هستي جديدي است از نقاشي به طور غير مستقيم و رنگ و مشتقاتش كه ماده و وسيله اي ديگر است براي تعبير هنري . و روايتي كه به طبيعت عنصر امور نزديك مي شود .
(( داستان مي نويسم :
مردي از بوم نمايشگاه بيرون مي زند / رو به روي نقاشش مي ايستد / با چاقو و كوچه اي كه نبوده اي عابر ! / - سرخ تر نپاشيدي ام / من غروب تر مرده ام . / نقاش از چشمهايش بلند مي شود / كنارچهار اسب آن سوتر / مي گريد در بادي كه يال اسب ها را ريش ريش كرده است ./ مرد بر مي گردد / و لكه هاي خون از دهان بوم / آهسته آهسته / نمايشگاه را نقاشي مي كند .)) 17
گونه اي رابطه ميان زبان و نقاشي و هارموني بوجو آمده از تداخل غير عادي ميان صوت كلام و دلالتهاي رنگي اش و ساحتي از كلام كه تبديل به ساحت سفيد بوم نقاشي مي شود تا روايتي كامل گردد.
(( تو ستاره ها از آسمانت داري / روي بلند كه مي شويم مي گذاري / و با شعر ايران / مي رقصاني براي صبح زود / كوچه هايي كه مي روند خواب . / به تو سلام روزي كه آمد باران / فروردين آمد / درخت گيلاس روي سطح افق آمد/ ... .../ نه ‘ تو فرشتگان كنار گل سرخ / با عطر مدادي كه مي نويسد بوسه / كاشكي مي گفتم ايراني تو / با گيسوان دريا ‘پاي دريا ‘ كه مدادم مي نويسم براي خودم / روي كاغذ .)) 12
هارموني و انتخاب ‘ همنشيني واژگان ‘ و استفاده او از مدلولات سمعي – بصري ‘نحوي – لحني زبان رمانتيك را شكست داده و آن را نرم و امروزي مي كند تا در قالب بياني جديد تا شفافيت و تازگي اش را حفظ كند . بياني كه با اراده شاعر به زباني شفاف و دلالتهاي تازه مي رسد. |