شاپور پساوند
چگونه خواهم زيست ‘ نابينا و يتيم / در دنيايي كه از آن بينايان و اصل ونسب داران است / جايي كه عشق در مغاكي به ژرفاي نفرت مدفون است . . .
چگونه خواهم زيست سبكبال و نغمه خوان/ در دنيايي كه الهام و رويا / پيش مرگ شعارهاي سياسي زمانه اند ؟
" مارينا تسوه تايوا "
همانگونه كه در دوشماره پيش از اين ( شماره پيش از ويژه نامه حافظ ) وعده داديم مطلب اين هفته صفحه شعر معاصر حول وحوش شعر پست مدرن است كه اين بار با ديدگاههاي شاعر جوان و با مطالعه ‘آقاي هادي محيط آشنا خواهيد شد . هر چند همانگونه كه قبلا هم در همين صفحه نوشتم ‘به عقيده اين جانب با چند مقاله محدود و كلي گويي كه پيرامون اين جريان مدرن ادبي نوشته مي شود نمي توان به حقانيت يا عدم حقانيت ادبيات پست مدرن و به خصوص شعر آن در جامعه فرهنگي خاص امروز ما راي مثبت يا منفي داد‘ما داوري را به همان ‘غربال به دستي كه از پي مي آيد ‘ وا مي گذاريم ‘ چنان كه جدا از مقاله آقاي هادي محيط هم اكنون نيز چند نوشته ارزشمند و خواندني ديگر به دستمان رسيده از جمله پاسخ پرسشي كه از آقاي ابوتراب خسروي نويسنده پركار معاصر داشتيم و در شماره آينده آن را به چاپ خواهيم رسانيد و نيز منتظر چاپ گفتگويمان با استاد عبدالعلي دستغيب در اين زمينه باشيد .
لازم به يادآوري است كه هدف ما از چاپ اين سري مقالات نشر ادبيات و انديشه هاي پست مدرنيسم نيست . بلكه هدف آن است كه اين جريان هنري و فكري تازه را به نوعي آكادميك و علمي به خوانندگان معرفي كنيم ‘ زيرا اغلب خوانندگان معتقدند كه منبع موثقي در دست ندارند كه درباره ادبيات پست مدرن اطلاعاتي كسب كنند. حتي اكثر شاعران به ويژه شاعران جواني كه در اين زمينه كار مي كننداز اصول و مباني تئوريك آن اطلاع دقيقي ندارند و اشعار جمعي از آنان تنها نوعي بازي الفاظ و حداكثر كپي كاري از آثار شاعران اين جريان فكري است .
قبل از هر چيز ‘ بايد بگويم ‘ من به اين اصل معتقد هستم كه زماني نسلي نو و گفتاري تازه در ادبيات پديدار مي شود كه به لحاظ جامعه شناختي عده اي كه مي توانند نماينده ي گروه بيشتري از كل بدنه جامعه به حساب آيند به علل مختلف از جمله وضعيت اجتماعي ‘ سياسي ‘ ادبي و غيره . . . در نظام زيبا شناختي موجود و معمول شك كرده و خواستار ايجاد نظامي ديگر و استتنيك ديگري مي شوند . البته قبل از هر عامل خارجي جهت براگيختن افراد براي تغيير و تحول اين خواص روحي و احوالات شخصي شان است كه به آن ها فرمان مي دهد .
معمولا اين افراد كساني هستند كه تابع شرايط نيستند و اتفاقا عليه آن قد علم مي كنند و بر اثر رنج از صورت مسخره اي كه آفريده مي شود ( چرا كه ادبيات قبل از تغيير ‘معمولا ادبيات از نفس افتاده اي است ) ضرورت تحول را درك كرده و در صدد بر انداختن شكل مرسوم و ايجاد شكلي نو مي شود. از طرف ديگر وضعيت اجتماعي نيز در آنها تاثير چشمگيري دارد ‘ بدين مفهوم كه اين افراد معمولا در مقاطعي زيست مي كنند كه بحراني است ‘ يعني جامعه دچار خلل ها و لرزش هايي در جانش شده است .
اين لرزش ها كه معمولا تركيب هايي گونه گون از علت هاي مختلف هستند ‘ لزوما بد نيستند و هميشه اين بحران تعبير منفي ندارد . بلكه مي تواند در مرحله گذر و جابه جايي از حالتي به حالتي ديگر هم باشد . اما نسلي كه در دل بحران زيست مي كند و در پي ايجاد نظامي نوين است ‘گوئيا علاوه بر شورش عليه استتنيك موجود بايد به شورش عليه پدران خود يا ذي منفعان نظام مستقر نيز بپردازد . ولي خواستن هميشه يك پاي اصل ايجاد كردن است . پس نسل جديد همراه خراب كردن اين خانه سعي در ايجاد بنايي تازه بر دل اين ويرانه ها نيز دارد . پس از اين منظر پيدايش نسل ديگر كمتر وابسته به دهه يا تقسيم بندي هاي ديگر است و بيشتر رو به سوي نگرشي تازه و نظام تازه اي دارد كه عده اي بنا مي كنند . و شايد اگر بخواهيم با اين نگرش سراغ شعر معاصر برويم تنها ما به سه نسل و سه مقطع در شعر فارسي برخورد مي كنيم ‘ من سعي مي كنم با گفتن اين سه مقطع سر آخر به خصوصيات شعر مقطع آخر يا شعر پست مدرن يا شعر امروز بروم و ويژگي هاي آن را از منظر خود بيان كنم .
مقطع اول يا نسل اول :
مقطع اول در واقع خود نيما است . نيما با انتشار " افسانه " در سال 1301 راهي تازه در شعر فارسي گشود ‘هر چند افسانه هنوز به طور كامل از نظام سنتي شعر فارسي كنده نشده است اما به لحاظ ماهي فكري و طرح انديشه شعري كاملا نو است .
در سال 1316 نيما شعر " ققنوس" را كه در حقيقت انفكاك كامل از شعر كلاسيك فارسي است ‘مي سرايد و بدين ترتيب بنياد نوينش را در مي افكند .
نيما فرزند بلافصل مشروطيت است و مشروطيت در حقيقت فرياد تجددخواهي و تلاش براي تغيير و دگرگوني در ساز و كارهاي اجتماعي و كندن و بريدن از دنياي سنت و پذيرش عناصر دنياي مدرن است . ظهور مشروطيت و بدنبال آن جنگ جهاني اول كه به همه مصائبي كه براي ايران داشت زمينه جنبش و تحولي در جهان بيني قديم مردم اين كشور فراهم آورد و حوادث شگرف اجتماعي و سياسي سال هاي بعد ‘ بحراني در پهنه ي ادبيات كهن اين سرزمين را ايجاد كرد كه پايان آن ناپيدا بود . 1 پس نيما در يكي از بحراني ترين مقاطع تاريخ معاصر زندگي مي كرد . او در سال 1276 متولد و در دي 1338 از دنيا مي رود . زندگي از طرفي با پايان يافتن سلسله قاجار و از طرفي در دل ديكتاتوري اي كه در پي مدرنيسم است همراه مي شود . ولي در همان ايام با كودتاي 28 مرداد و سقوط رضاشاه در شهريور 20 ‘ بحراني ديگر در تاريخ معاصر رخ مي دهد كه باعث ايجاد فضاي ياس نااميدي و سرخوردگي در ميان روشنفكران مي شود از مشخصه هاي اين سال ها " علاوه بر بحران هاي اقتصادي ‘ اوج گيري جنبش و آگاهي ملي ‘شركت فراگير و گسترده جامعه شهري در مبارزات سياسي و اجتماعي و رشد و تعالي فرهنگي و شكل گيري لايه گسترده اي از روشنفكران بود ." 2 و انقلاب نيما در چنين شرايط اجتماعي رخ داده ست ‘هر چند نمي شود در مجموع علت اصلي ظهور چنين حركت بزرگي را تنها محصول شرايط اجتماعي دانست ‘ و بايد به درك و بينش درست نيما و نبوغ و شناخت گسترده ي او نيز امتياز قابل توجه اي داد اما بودن و تلاش كسان ديگري مثل هدايت و حتي كسان ديگرتري همچون شاگردان نيما و افرادي چون هوشنگ ايراني يا كساني مثل صادق چوبك و بزرگ علوي ‘ما را بدين حقيقت مي رساند كه زمينه اجتماعي تاثير چشمگيري در پيدايش و ظهور و بروز اتفاقات بزرگ و افراد بزرگ دارد .
مقطع دوم يا نسل دوم :
مقطع دوم يا نسل دوم در دهه چهل واقع شده است . ده چهل و پنجاه دوران تثبيت بعضي از عناصر مدرنيته و ورود كامل مدرنيسم در ايران است .
هياهو بر سر شعر نو كلاسيك تا حدودي كهنه شده و نسلي ديگر پا به عرصه گذاشته اند ‘نسلي كه شايد كمتر درگير و دارهاي سياست دهه بيست و سي حضور داشته و طعم تلخ شكست به آن مفهوم را نچشيده است . به لحاظ جامعه شناختي دهه چهل يك دوران گذراست ‘ بحران در جابه جايي اشكال و عناصر نهفته است ‘بدين معني كه جامعه در حال پوست انداختن و شكل عوض كردن است . اصلاحات ارضي و رفرم سال 41 رشد سريع زندگي شهرنشيني و دور شدن نسبي از فئوداليسم دهه بيست و سي و كم شدن از تب و تاب احزاب و جريانات سياسي و همچنين " در اثر توسعه سريع اقتصادي و نيازمندي هاي جديد ‘به شمار مدارس ‘محصلين و دانشجويان و ارمندان اداري در سطوح مختلف " 3 افزوده شده و افزايش درآمد نفت و بالا رفتن ميزان سرمايه گذاري خارجي در ايران وضعيت نويني را در بافت جامعه ايجاد كرده است .
همراه چنين تحولاتي در ادبيات نيزتحولات چشمگيري رخ داده است . نسلي پيدا شده كه در پي دورشدن از آن " ادبيات گريز " و از آن ادبيات سياسي – اجتماعي دهه 30 است . منتقدي ادبيات اين سال ها را ادبيات " بيداري و به خود آيي " 4 لقب داده است . علاوه بر اين كه شاعراني مثل احمد شاملو ‘مهدي اخوان ثالث ‘ فروغ فرخزاد ‘ نصرت رحماني ‘سهراب سپهري و . . . كه از نسل قبل هستند و در اين دهه بهترين ادبيات خود را خلق مي كنند ‘ما با نام افراد و جريانات جديدي نيز برخورد مي كنيم كه به لحاظ آرا و آثار يكي از درخشان ترين دوران ادبيات نوين ايران را رقم مي زنند علاوه بر تلاش تعداد زيادي از شاعران جهت دست پيدا كردن به نوعي زبان فردي ما با تلاش گروهي نيز برخورد مي كنيم كه در پي ايجاد استتيك جديدي در شعر فارسي هستند .
اين گروه ها و جريانات هر چند به دليل جو غالب سياست زده آن سالها چندان مورد توجه قرار نمي گيرد ‘ اما به زعم من همين جريانات مثل موج نو ‘شعر ديگر و موج ناب به راستي شعر مدرن ايران را تكميل و كامل مي كنند . توجه اين گروهها به " فرم " در آن سال ها قابل ستايش است . آنان نخواستند دنباله رو و مقلد باشند و هم آن باز كردن راهي نوين در ادبيات اين مرز پرگهر بود .
زبان بكر ‘شورشي و معصومانه احمدرضا احمدي رزبان قدرتمند فرماليستي و متهورانه يداله رويايي ‘و انديشه ها و فضا و زبان پاكيزه و نوآورانه و گاه عرفاني ي كساني مثل پرويز اسلامپور ‘بهرام اردبيلي ‘هوشنگ جالنگي ‘بيژن الهي و . . . بي شك اكنون گنجينه اي بزرگ براي ماست . در اين سالها ‘ما با خيل ترجمه هاي آثار ادبي مهم دنيا و تحول و درك مفاهيم و دريافت تازه از ادبيات مواجهيم . در داستان علاوه بر ظهور كساني مثل محمود دولت آبادي و انتشار رمان هايي مثل سووشون و همسايه ها ما با آثار كساني مثل هوشنگ گلشيري ( شازده احتجاب ) و بهرام صادقي ( سنگر ها و قمقمه هاي خالي) رو به روايم . حتي كساني ديگر هم در اين سالها در داستان فعال هستند كه آثار آنها نيز اكنون در خور توجه و گران قدر است ‘ كساني مثل رضا دانشور ‘شميم بهار ‘ و كاظم رضا و . . .
به هر حال در اين دوره ادبياتي ارائه شد كه به لحاظ استنتيك كاملا جديد و بكر بوده و در پي تعريف تازه و نو از جهان برآمده بود .
مقطع سوم يا نسل سوم :
دوره سوم يا مقطع سوم يا نسل سوم در واقع همين زماني است كه ما در آن تنفس مي كنيم ‘مقطعي كه در آن نوعي تغيير زيبا شناسيك نسبت به ادبيات دهه قبل با دهه هاي قبل رخ داد . اين تغيير و تحول شايد از اواسط دهه ي هفتاد به طور واضح سرو شكلش آشكار شد . به لحاظ جامعه شناختي آن چه در دهه ي هفتاد در جامعه ايراني رخ داد شايد از جهاني شبيه تغيير و تحولي باشد كه در دهه چهل در جامعه ايراني رخ داده بود . اما با ويژگي ها و تفاوت هاي خاص خودش . با شروع دهه هفتاد جامعه با خيل عظيمي از جوانان رو به رو شد . رشد جمعيت طي سالهاي دهه شصت اوج گرفته بود و البته تبليغ دولت در اين زمينه در آن سالها كه در گير و دار ساختن و تثبيت خود بود علاوه بر دچار بودن در تب وتاب انقلاب جديد خود در گير جنگي گسترده و تمام عيار نيز بود كه علاوه بر تبليغ ايدئولوژي خاصي مي بايست شرايط بحراني جامعه را نيز سرو سامان دهد . حال و هواي آسيب ديده و راكد اين سال ها در ادبيات نيز تاثير مستقيم داشت .
سرگرداني‘ گيجي و تراژيك بودن وضع جامعه و شهروندان بحران هاي اقتصادي و اجتماعي كشور و موقعيت ما در جهان ‘ البته دل و دماغ و فرصت چنداني برا ي آفرينش باقي نگذاشته بود . و ما در اين دوره با ادبياتي خلاق ‘ تازه و درخشان روبه رو نيستيم .
شعر به نحوه ي ادامه رو همان شعر قبل است هر چند با اقتضائات خاص خودش . مطرح ترين نام هاي اين سالها كه تقريبا چهره هاي جديدتري نيز در ادبيات بودند شمس لنگرودي ‘ فرشته ساري ‘مسعود احمدي ‘ سيد علي صالحي و . . .
شعرهاي اين سالها به شدت تصويري و توصيفي است و حركتي جديد و تفكري تازه در آن به چشم نمي خورد. اما در دهه هفتاد كه شرايط سياسي – اجتماعي دچار تغيير و تحول گرديد و اوضاع احوال جامعه اصولا به سمت ديگري سوق پيدا كرد به تبع آن ادبيات نيز دچار تغييرات محسوسي شد . در سال هاي ابتداي دهه هفتاد كه افراد جامعه از زير آن فشار هاي جان گزاي اجتماعي ‘ سياسي و عقيدتي تا حدودي رها شده بودند و آشكار و پنهان تلاشي در گرفته بود تا خانه تكاني وسيعي انجام گيرد رشد تفكر اصلاح طلبي ودور شدن از آن بنياد گرايي اوليه ‘جابه جايي دولت و به دست گرفتن آن توسط نيروهاي اصلاح طلب و تبليغ مرام مسامحه و مصالحه ‘و همچنين تبليغ مشي جامعه مدني و شنيدن صداي مخالف و دادن امتيازات بيشتري به مردم ‘ ترويج روزنامه ها و نشريات آزادتر ‘رشد نسبي انتشار كتاب هاي مختلف و از همه مهمتر حضور گسترده و انقلابي جوانان در بافت اجتماع ‘ تحرك دانشگاهها ‘ورود قابل توجه وتامل زنان در عرصه انتخابات و اجتماعات وتلاش براي آوردن دموكراسي ‘ بالا رفتن سطح آگاهي سياسي – اجتماعي عموم مردم ‘ رشد نسبي اقتصاد ‘ورود و رواج هر چه بيشتر عناصر دنياي مدرن ‘ نظير كامپيوتر ‘ ماهواره ‘ دگرگون كرده بود . ترجمه متون فلسفي غرب تحت عنوان پست مدرنيسم كه تاثير چشمگيري بر ادبيات و ديگر هنرها گذاشت و غيره و غيره را نيز به اين مجموعه بيفزائيد . هرچند كه بعضي از اتفاقات بالا اكنون جز كاريكاتور گونه اي باقي نمانده است . اما اگر نخواهيم هيچكدام از اين فاكتورها را در نظر بگيريم شايد فقط حضور ذهنيت جوان بس بود تا بتواند ‘ حركتي نو در عرصه ي ادبيات و ديگر عرصه ها باعث شود . در شعر به تبع به همين وضعيت تغيير و تحولاتي اساسي رخ داد كه به باعث نوعي تجديد نظر حتي در مفهوم شعر نيز شد . در ايجاد اين تغيير و تحول الته جوانان تنها نبودند و افرادي از نسل قبل هم كه ضرورت تحول را درك كرده بودند ‘ در اين حركت پا به پاي جوانان آمدند از مهمترين چهره هاي اين گروه رضا براهني منتقد مشهور و علي بابا چاهي شاعر سرشناس هستند . از گروه متفاوت جوانان كه توانستند شعري با اين نظرگاه و جلو متفاوت خلق كنند وتاثير غير قابل انكاري هم بگذارند مي توان از علي عبدالرضايي ‘ مهرداد فلا ح ‘ شمس آقاجاني ‘ بهزاد خواجات و . . . ديگراني ديگر نام برد . حتي مي توان از كساني كه در دوره اي حكم گذرگاه نيز داشتند و روند اين حركت را نيز تسريع كردند نام برد كساني مثل عبدالعلي عظيمي ‘ ضيا موحد و كامران بزرگ نيا و رضا چاپچي ‘ به هر حال اين جريان راه افتاد و توانست ادبيات ايران را دگرگون و زيبا شناسي جديدي وارد شعر فارسي كند .
اما هدف سخن بالا بيشتر نشان دادن اين موضوع بود كه سخن نو گفتار تازه زماني بوجود آمده كه جامعه به لحاظ حال و احوال دچار گردش ها و دگرگوني هايي شده است و در واقع اين دو مكمل يكديگر مي باشند . يعني ادبيات و جامعه . اما سخن هاي پائين بدنبال گفتن بعضي از خصائص و ويژگي هاي شعر امروز از ديد و زاويه اين جانب است :
1- فضا
هر چند فضا به حال و هواي جريان يافته در اثر نيز مي تواند مربوط باشد و يا " هوايي است كه خواننده به محض ورود به دنيان مخلوق اثر ادبي استنشاق مي كند . " 5 اما بي گمان فضا در برگيرنده ‘صحنه ‘ توصيف و گفتگوهاي داخل اثر نيز مي باشد .
از اين منظر شعر امروز ( پست مدرن ) شعري است كه سعي دارد حداكثر استفاده را از فضا بكند . با توجه به تعريف بالا خواننده به محض ورود به شعر امروزعلاوه بر اينكه حس مي كند به فضايي جديدي راه يافته ‘ از آن بوي غريبگي نيز حس نمي كند . يعني فضا كه شامل صحنه ‘ توصيف ها و گفتگوهاست طوري انتخاب و بيان شده اند كه كاملا از زندگي روزمره و در جريان خو د شاعر گرفته است ‘صحنه زندگي است كه او روزانه مي بيند و مي شنود و گفتگوهاي آدم هاي شاعر ‘چهره هاي خود مخاطب هستند كه به صحنه شعر راه يافته اند ‘حتي جنس كلمات كه يبه شعر راه يافته اند از جنسي انتخاب شده اند كه بيشترين قرابت را با خواننده بر قرار مي كنند .
از آن رو كه شعر امروز به شدت در پي آرمان زدايي و اسطوره گريزي است چاره اي ندارد كه در پي بيان آن فضاي شعري امروز يك فضائي و يك جوي نيست . آن چنان كه خود زندگي امروز .
مثلا در شعر ديروز اگر شعر در مورد مرگ بود فضاي شعر تابه آخر به همين و مفهوم بر مي گشت ‘ اما امروزه شاعر در پي تلفيق فضاها دارد چنان كه زندگي امرو زكه مي توانيم هم زمان از طريق تصاوير تلويزيون ‘ماهواره يا در خيابان ‘مدسه ‘بعد دانشگاه يا مكان هاي ديگر ‘ فضا ها و حالت ها و اتفاقات مختلفي را تجربه كنيم و اين ناشي از تنوع زندگي امروز مي باشد .
2- عمق يا سطح
بخش بزرگي از شعر ديروز با محور قرار دادن مسائل كلي و جهانشمول سعي در ايجاد عمقي كاذب براي خود داشت. در حقيقت از آنجا كه شعر ديروز شعري دروني بود ‘يعني شعري بود كه شاعر با مبنا قرار دادن ذهن خود ‘در پي بيان مسائلي بود كه مربوط به عوالم دروني – درون اين جا به آن ذهنيت گفته مي شود كه رو به سوي عالم تجريدي و دور از دست دارد . درون لايه زيرين و ناديده اشيا و كلمه ها ست . آن چه كه به عالم معنا و مفهوم مربوط مي شود / و حركت ذهن در اين نوع اشعار ابتدا از طريق بيان يك موضوع و مفهوم ذهني مثل عشق ‘عشق نه آن چه در بين دو انسان اتفاق مي افتد ‘ بلكه آن چه در ذهن شاعر اتفاق مي افتاد ‘ بود اما شعر امروز با حذف اين نوع نگاه ‘سعي در پرتو افكندن به لايه بيروني آن چه موجود است مي كند. از اين منظر به سطح اشيا مي آيد آن چه با چشم سر قابل ديدن است يا " آبژكتيوته " صحنه وقوع شعر امروز همين سطح است البته اين مفهوم با سطحي بودن تفاوت دارد و حتي شاعر امروز از نگاهي ديگر اين تقابل دوتايي را هم نمي پذيرد و با تكاندن اين تقابل سعي در برقراري نوعي رابطه " هم ايني " " هم آني" در مناظر شعري خود دارد . اما آن چه در هر درجه براي او اهميت دارد آن چيزي است كه " هست " و مي توان به آغوشش كشيد و با آن زيست .
3- مايه فكري يا جريان انديشه شعري
مايه فكري در حقيقت آن چيزي است كه مربوط به نوع نگاه ‘ زاويه ديد و بيان محتويات ذهني و انديشگاني مولف است . شايد بخشي بزرگ از اشعار ديروز با نوعي پيش – ذهن يا نوعي ذهنيت انديشيده از پيش گفته شده .
در جريان شعر ما به چرخش و تغيير وضعيتي از جانب شاعر مواجه نمي شويم . مايه فكري اكثر شعرها نيز به همين دليل يكي است . اصول تناقضي در كار نيست همه چيز يك روال و منوال پيش مي رود . اما شاعر امروز با دقيق شدن در ذات زندگي و جريان انديشه ي خود و ديگران ‘سعي در فاش كردن و گفتن همه آن چيزهايي دارد كه هست ‘طول شعر ‘همچون طول فكر يك شخص ( مثلا در طول يك روز ) متفاوت ‘ متضاد و گاهي متكثر است . فكر هاي مختلفي وارد مي شوند و اصولا شاعر سعي مي كند در هر شعري نوع جهانگري و نوع مايه فكري متفاوتي ارائه دهد .
4- بازي
از منظري ديگر شعر امروز با تكيه و تاكيد كردن بر نسبي بودن امور و اين كه هيچ چيز مطلق نيست ‘سعي در ايجاد شعري دارد كه عناصر آن هم از اين منظر انتخاب شده باشند . نسبي بودن حتي زمان و امور ديگر واقعيت وحشتناك اما واقعي ي را برابر مي گذارد كه به طرز خشني واقعي واقعي است و آن هم تصادف است ‘ شايد هيچ چيزي بر اساس طرح و نقشه اي از پيش انديشه شده شكل نگرفته ‘ مثل زاده شدن خود ما . از ميان هزاران اسپرم شايد به حسب تصادف ما كه خوش شانس ترين يا شايد هم بد شانس ترين آنها بوديم ‘توانسته ايم خود را به ديوار رحم برسانيم و تبديل شويم به موجودي كه اكنون مقابل شماست . همه چيز چون يك بازي پيش مي رود . چون خود زندگي به تصادف در خانواده اي به دنيا مي آييم . به تصادف دختر يا پسر مي شويم به تصادف پولدار يا فقيريم به تصادف ازدواج مي كنيم و شايد به تصادف بر اثر اتفاقي بميريم . پس شعر هم سعي مي كند همه چيزش قانون زندگي باشد .
حتي خود جريان شعر هم تصادفي است ‘ تصادفي كلمه اي به ذهن ما مي رسد و بعد كلمه اي ديگر و سپس حركتي شكل مي گيرد . حتي اين كه در كدام مكان يا زمان اين شعر در حال شكل گيري است .
تصادف هاي ديگري هم پيش مي آيد . پس همه چيز شبيه به يك بازي است . حتي خود شعر بازيي است كه ما با كلمات به راه انداخته ايم . شعر نوعي بازي زباني است . اتفاقي و غير مشخص همه چيز شكي مي گيرد . اما در اين ميان چگونه بازي كردن مهم است . و شعر امروز سعي در نشان دادن همين مفهوم دارد . پس لازم است كه كمدي نيز وارد اين بازي شود . و تنها حسرت نباشد .
ما لعبتكانيم و فلك لعبت باز
از روي حقيقتي نه از روي مجاز
يك چند در اين بساط بازي كرديم
رفتيم به صندوق عدم يك يك باز
و به گفته پل ريكور " بدين سان شعر ‘ باز ي است ‘ دقيقا به اين دليل كه من بار سنگين تصميم گيري را به دوش ندارم ."
5- زبان
يكي از مباحث جدال برانگيز سال هاي گذشته بحث تقدم فرم ومحتوا بوده است .
مخصوصا در گفتمان شعر حجم و ادبيات متعهد در سال ها ي اخير بحث فرم جايش را به بحث " زبان " داده و اين جدال ما بين زبان ومعنا به نحوي ادامه پيدا كرده است طرفداران بحث زبان ( شعر پست مدرن ) ادبيات بالاخص شعر را چيزي جز زبان و بازي ها ي زباني فرض نكرده اند . آنان گاهي با استناد به اين گفته ي " هايدگر" كه " زبان خانه هستي است " زبان را مهم ترين بحث ادبيات مي دانند . آنان با پيش كشيدن اين بحث در واقع در پي ساختار زدايي از روند شكل گيري معنا و مهم تر از آن برچيدن تفكر استعلايي و كلاسيك معنا مندي و پيام رساني مي باشند . آنان با اصالت دادن به زبان در پي تكثير معنا و مركز زدايي از معنا مي باشند . زيرا معتقدند اين زبان است كه معنا را توليد مي كند و نه بالعكس . از سويي ديگر و جايي ديگر زبان به عنوان بازآفريني واقعيت هاي انساني به كار مي رود و انتقال دهنده تجربه هاي ماست " اما از سويي ديگر در حالي كه شعر از گسست ميان زبان و چيز ها آغاز مي شود زبان به ابژه ي خودش تبديل مي شود ; و ميان نبرد را چنان مي يابم كه يا تجربه هاي از كف رفته را باز زنده مي كند و يا به امكانات زبان مي افزايد كه هيچ ارتباطي به تجربه اي خاص ندارد بل از سرچشمه هاي درهم شده ي خود مي آغازد . از پيوند ميان اسلوب و آوا . و اين را به ويژه در انواع شعر مي يابيم كه حتي نمي توانند گفته شوند . و فقط بايد آنها را خواند . چرا كه واژگان در صفحه ي كاغذ ( همچون ابژه ها ي ديداري ) پخش شده اند ."
6- واقعيت اثر ادبي
درميان سخن هاي بالا گفتيم كه شعر امروز شعري است كه سعي در بهره گرفتن و استفاده از ابژها و للان زندگي امروز را دارد . و به دنبال اين واقعيت هاي زندگي امروز مي باشد . اما اين جا بايد بدين نكته توجه كنيم كه اصولا شعر به دنبال انعكاس مو به مو و گزارش دادن از واقعيت خاص خودش را دارد و گفتگوهايي هم به شكل گفتگوهاي روزمره در اثرمان پيدا مي شود . اما اثر هنري و شعر در كليت خودش سعي در آفريدن جهاني هم عرض جهاني بيرون دارد ونه جهاني در طول آن . و يكي از دلايل مهم آن هم به خاطر تخيلي بودن آن شعر است . در نهايت اثر ادبي متعهد به هيچ چيزي نيست حتي به خودش . ممكن است در روال شكل گيري دو يا چند ساختار متضاد شكل بگيرد . و ساخته شود . از منظري ديگر شعر امروز به خاطر تاكيدش بر جهاني نو و تازه ‘ همه چيز در روند شكل گيري غير منتظره و غير قابل حدس است . از آنجا كه رابطه ميان دو سطر يك رابطه علت و معلولي نيست ‘شعر در جريان نوشتن اتفاق مي افتد چونان زندگي كه در جريان زندگي اتفاق مي افتد .
7- روايت
روايت را اگر قصه و شرح ماجرايي در نظر بگيريم ‘در شعر امروز ما با يك قصه كه از اول تا آخر شرحي را باز مي گويد ‘سرو كار نداريم . در توضيح اين مسئله بايد بگويم كه شعر امروز بنابراين اعتقاد كه " متن " ديگر از يك پارچگي و وحدت ( سبكي موضوعي ‘ صوري و ژانري و . . . ) خود دور شده و اشكال مختلف گرفته است و در پي تداخل و وارد كردن شكل هاي مختلف درون خود مي باشد تا از اين طريق در نفي اقتدار حتي اقتدار ژانري و يا سبكي بكوشد به همين ترتيب نيز در پي براندازي " انتظام زماني روايت " و اولويت دادن به قصه اي خاص و يا ماجراي مهم يا برتر است .
از اين ديدگاه در شعر امروز ما با چند موضع روبه رو مي شويم ‘مثلا در يك شعر موضوع هايي مثل مرگ ‘زندگي ‘ عشق ‘خيانت و . . . مي توانند هم زمان روايت شوند . اين موضوع و مفاهيم در يك بستر بر هم ادغام مي شوند . و از هم مي گذرند تا در يك دوران شعري كنار هم قرار بگيرند و هم زيستي صلح آميزي را در كنار به پا دارند .
منابع :
از صبا تا نيما ‘يحيي آرين پور خوارزمي ‘چاپ سوم ‘1353 صفحه 432
2- نقشي از روزگار ‘فرج سركوهي – نشر شيوا – صفحه 13
3- صد سال داستان نويسي در ايران ‘ حسن عابديني ‘ نشر تندر ‘ جلد 2- چاپ اول 1368 صفحه 12
4- حسن مير عابديني – نك همان صفحه 14
5- فرهنگ اصلاحات ادبي ‘ سيما داد ‘ مرواريد ‘ چاپ دوم ‘1375 صفحه 225
6- زندگي در دنياي متن ‘ پل ريكور ‘ ترجمه ي بابك احمدي ‘ نشر مركز 1373 صفحه 35 |