آرشيو پيوندها ارتباط با ما درباره پرپرونكا صفحه نخست لينكهاي روزانه
[ پرپرونكا ]
  وبلاگ
مجله الكترونيكي ادب و هنر
بازگشت به نقد  

! خانه سياه و سردترين مرد جهان

به بهانه انتشار خانه سياه از هادي محيط / نشر آرويج / 82
جزام و جايزه شعر / نقد بسا مدرن!/ و باقي حكايت . . .
اكبر اكسير

شنبه قرار است جايزه ملي شعر كارنامه اهدا شود آن هم از بين 118 مجموعه شعر سال 81 به سر مجموعه .

انتخاب بسيار دشواري است 118 سليقه فردي با سليقه 5 داور شاعر و منتقد كه خدا را شكر براي شعر تركيب بسيار خوبي است آلياژي از 5 نوع انديشه كه اكثرا از بهامداران شعر و نقد امروز ايرانند دميد است اين عزيزان سه كتاب مورد نظر را نه با شانتاژهاي تبليغاتي ناشران و نقدهاي سفارشي اصحاب ساندويچ بل به اعتبار نام بزرگشان در عرصه نقد و شعر و با در نظر گرفتن آبروي شعر امروز ( بقول نصرت : من آبروي شعرم هشدار تا نريزد !. . . ) انتخاب نمايند تا آدينه و الگويي باشد از حقيقت قضاوت در آستانه دهه هشتاد !

انتخاب مجموعه شعرهاي برتر در مقايسه با قصه و رمان بسيار دشوار است . پيچيدگي ها و تحولات و تنوع در شعر امروز آن چنان وضعيتي آفريده است كه حتما بزرگان نقد را نيز به اعتراض و سكوت وا داشته است نمونه اش پير دير نقد ادبيات معاصر جناب دستغيب است كه در نقدي بر شعر هاي نصرت اله معناي در آخرين شماره ماهنامه كلك اين ناتواني و عجز در تحليل شعر امروز را به نوعي بروز داده است و براي اينكه سر و ته قضيه را هم آورد با گريزي به شعر شاملو و اخوان و مقايسه هاي ساده لوحانه و تعيين تكليف هاي پدرانه است به تجويز معادل هاي آنچناني زده است غافل از اينكه شعر جوان ما به نقد جوان و آگاه نياز دارد نه تعارف !

حالا شما حساب كنيد از بين 118 مجموعه شعر رسيده ايم به 17 كتاب و آخر سرقرار است به سه كتاب برتر جايزه بدهيم كه به حق به مقدار برسد و هم شعر امروز الگوي واقعي خود را در آستانه دهه هشتاد به جامعه ادبي معرفي كند . اميد كه ياران كارنامه با نمره 20 از اين آزمايش بيرون بيايند .

 

شعر امروز كه نوعي از آن به مدرن و پ مدرن و . . . معروف شده خيلي زود به مدد كارگاههاي شعر به توليد انبوه رسيد و سهامداران و بورس بازان ريز و درشتي يافت كه اگر وضع بدين منوال پيش برود و در انتهاي همين دهه بايد منتظر يك بازگشت ادبي ديگر باشيم با آن همه شاعر پرينتي و زيراكسي اش .

از ويژگي هاي عمده اين شعرها حالت اتوباني اين شعرهاست آن هم در باند سرعت انگار در حين سرعت صندوق عقب ماشين شعر باز شده و از آچار و زاپاس گرفته تا چمدان و زنجير چرخ . . . در سطح آسفالت پخش و پلا شده است . اگر توجه به زيبايي هاي پنهان مانده ديروز جزئي از ادبيات مزبور باشد تنها چيدن آفتابه لگن هزار ساله در رف شعر امروز كافي نيست در ادبيات كهن ما شطح طامات باقي سابقه ديرينه دارد عرفا و دراويش با توسل به آن پارادكس لطيف مي رسيدند و در لفافه كلمات به ظاهر كفرآميز ‘ زيباترين تحميديه هاي توصيه ي را مي ساختند يا در سماع صوفيانه خانقاهي دراويش با تننانا يا هوو الفاظ عجيب و غريب خود به يك وحدت معنايي در عين بي معنايي مي رسيدند در شعر امروز شاعر جوان ما با الگو قرار دادن مدل هاي دست دوم ترجمه اي به توليد شعرهايي مي پردازند كه هنوز براي جامعه ادبي ما جا افتاده و روشن نيستند و بزرگان نقد نيز به زير و بم آن راه نيافته اند لذا اگر اين حقير بي مايه در اينوارد وارد مي شوم از سر علاقه اي است كه به سرنوشت ادب امروز دارم هر چند خود نيز در فهم اغلب اين نوع شعر در مي مانم اما با معرفي رگه هاي دلچسب آنها انصاف خود را نشان مي دهم و با پوشاندن بي سوادي خود در تحليل اين قبيل مجموعه ها آن را به ناقدان صاحب نظر و آگاه معرفي مي نمايم اين خود اعتراف بزرگي است بر عقب ماندگي نقد امروز از شعر امروزمان وعلت اصلي آن رشد سريع جوانان لايق و تيزهوشي در عرصه شعر است كه 25 ساله هايش 25 سال از بزرگان شعر جلوترند انسانهاي شگفتي كه با ذهن و زبان ديجيتالي ‘ آرشيو بلند بالاي تاريخ ادبي معاصر ايرانند و اغلب شغل دومشان روزنامه نگاري ادبي است نامشان را هما هم مي شناسيد هر جا كه باشند نبض طپنده شعر و ادبيات امروزند . اين جوان هاي پير با سن اندكشان 60 ساله مي نمايانند رسول يونان يزدان سلحشور و هادي محيط و . . . نمونه هاي اين گروه شاعران جوان امروزند و گروه بيشماري كه نامشان را نمي برم تا گروه بيشمار ديگري آزرده خاطر نشوند !!

خانه سياه مجموعه شعر هادي محيط همراه ويژه نامه هاي هنگام را كه دريافت كردم مقدمه فوق بي مقدمه جاري شد خانه سياه جذاميان تبريز كه آتش فروغ را بر ابراهيمش گلستان كرد !!

و فروغ با كشف اين فيلم و لوكيشن واقعي آن پيش از آنكه به معرفي درد بشري برخاسته باشد نام خود را به ثبت رساند با تربيت كامياري ديگر كه امروز مترجم خوشفكري شده است !

شعرهاي اين مجموعه به صورت اپيزود ششگانه تدوين شده است با شعر تولدي ديگر شروع و با شعر خانه سياه پايان گرفته است يعني از اول تا آخر پا به پاي فروغ و دردهاي اين مرز پرگهر !

هادي محيط در شعر آغازين سربه سر كتاب فروغ مي گذارد و اقرار مي كند : كتاب تولد ديگر من گم شده است . . . . / در باغچه سبز نخواهي شد / رفتن سمت بيمارستان / خريدن درد / تو مي تواني دوباره به عروسك هايت مثل روز اول / شادي كني به همراه دويدن / بخندي به كندن علف / جلو رشد گلي را بگيري با چيدن/ اما در باغچه / مشتت را بكوب توي كله پوكش / عين خيالش نيست ص12

شعرهاي محيط در اين كتاب مي خواهد خود را مدرن و امروزي نشان دهد و تمام مولفه اي شعر امروز جهان را داشته باشد واز طنز نجو شايستهاي سوء استفاده كند تا داد خود از كمتر و مهتر بستاند او در اجراي سمفوني سطرها موفق است اما در كل كتاب از وحدت زباني برخوردار نيست گاه براهني است گاه سيد علي صالحي و گاه بالاتر از باباچاهي مي افتد لذا از بي زباني زباني براي خود مي دوزد : جيرجيرك ها ‘ پائين يك هايكو منتظر شاعرند / . . . / اما اگر خسته نيستيد اين رشد عجيب را بدهيد روزنامه ها / با دوتا تصوير غريب از اين شعر / اول :

هنگام سپيده دم مرا كيفيت چشم تو كافي ست دوم : كه سهراب كشته است و افكندد خوار ص 16

يكي از شاخصه هاي اين نوع شعر ها استفاده بجا از اندوخته هاي ذهني است شاعر از متون كلاسيك و نو گرفته تا محاورات كوچه و بازار و اصطلاحات امروزي براي در هم كوبيدن روال عادي متن و عصبي كردن مخاطب ( تا بماند و دوباره بخواند و رمز گشايي كند .) از هر ترفندي استفاده مي كند ريتم شعر را بر هم مي زند روايت خطي شعر را به چند صدايي مي كشاند مولف پندگو را باز نشست مي كند خواننده شعرش در ايستگاه اول سر گيجه گرفته و دارد قي مي كند ادبيات و هر چه شعر است را شعر در اين حركت ‘ درختي ‘شاخ و برگ زيادي از خود صادر مي كند كه هر كدام صدايي جديد را از دهان شاعر بگوش مي رساند و اگر خواننده باهوش و درگير اين نوع شعرها باشي لذت متن را انكار نخواهي كرد . در معرفي شعر فرانو تكيه من بيشتر به سادگي زبان است براي جذب مخاطب اما در اين نوع شعر ها مخاطب سهل انگار و سهل الوصول مورد نياز نيست بايد مرخصي بگيري و با مشاورين آزاد به فهم اين نوع شعر نائل آيي. پشتك و بارو زدن در متن ‘ برگردان و پاس دادن در لفافه ارجاعات لفظي / آشفتگي بيان كه نشانگر آشفتگي عصر پست مدرن باشد براي ذائقه ايراني ‘ نوشابه اي ايراني نيست ! اما بايد قبول كنيم ما دير آمده ايم عدم درك سمفوني نمي تواند دليلي بر رد سمفوني باشد !

نوعي ازل توي دلش نشسته / مي توانم در هوايش شيطنت كنم / به سرعت بردم گيره سرش را ميان دوزنگ مردسه بكارم قورباغه ها را جمع كنم تا عرفاني كوچك جريان پيدا كند وسط ستاره ها . . . ./ اي زندگي راهي براي جلوگيري از تعطيلي دانش آموزت ياد نگرفتي ! ص 21

توي اتوبوس / سربازي بگير دم به حرف / بلند شوم و خودم را از توي پنجره پرت كنم سمت تو والله ملولم نمي كند / تواز تغيير ناگهاني حروف الفبا آمده اي / از جابه جايي ديوار چين توي كهكشان راه شيري ص 27

هادي رگه هاي درخشاني در لابلاي صخره هاي خانه سياه جا گذاشته است كه گاه تلالوي آنها چشم را خيره مي كند : پرونده كبوترها را بسته اعلام مي كني تا هواپيماها عابران را نياز دارند / بلند هستي و از تو رطب مي ريزد / در صحراي عربستان / اگر بگويم سفيده برفي مي شود فارس . . . . ص 29

جاده دارد ريمل مي كشد پشت كفش هايت / سپس توي يكي از بيمارستان ها آينده ام گذشت فكر ازدواج ريختم توي گردش زمين / مي خواستم پليس بشوم بگيرم خودم را . . . . ص 31

هادي در بخش شازده كوچولو گردشي نوشتاري يك در سياره خاطرات دارد هر چند به حرام كردن گوشت هاي خود شنواتر است / با اين حال در شعر او گل ها باز مي شوند // چراغ ها روشن

اواين سفر جادويي را كش مي دهد با زباني كه اگر درگيرش شوي لذت خواهي برد :

مثلا اگر ساعت 4 بعدازظهر بيايي من از ساعت 3 توي دلم قند آب مي شود ص 41

در هشت قطعه شكسته نستعليق كه لايق گريستن با صداي بلند است هادي خاطرات و صد خاطرات را در هم مي آميزد تا بداني پاي آدم عجيبي در ميان است ص 51

شعرهاي بخش 1380 سال اين مجموعه از طنز ملايم و جذابي بهره مند است شاعر از منظر طنز به نكوهش جهاني برخاسته است كه در آن مگس مصدر جعلي سگان است / . . . . / پس از طاهر / سردترين مرد جهان هستم / تازه تر از اين نمي شناسم كه در ظواهر امر پنهانم / چرا كه قطعه قطعه مرا فروختيد براي دفن عشق هايتان ص 56

محيط شاعر جوان و تلاشمند ما در جاي جاي اين مجموعه نگران انسان مضطرب قرن است نگران است كه از جهنم سرد به بهشت پرتاب نشود ! براي صرف ناهار آمده بودم / تشريف نداشتيد / با خياباني دراز وعده ملاقات نمي دهم / چهار گوش من مريض است مريض ص 64

كتاب با شعر بلند سينمايي خانه سياه به پايان مي رسد به همان نماهاي درشت و فضاي سياه طوري كه انگار بر ريل دوربين چشمهايت را كاشته اي و مي گذري از هزار توي تباهي و حسرت . محيط در بازسازي فيلم فروغ و با بهتر بگويم در ترجمه سينما به شعر موفق عمل كرده است و مكافات خد را بر فيلم فروغ افزوده است پابه پاي شعر به دنبال فروغ به خانه سياه مي روي و قطعه قطعه فروغ گلستان را ندارد ما را در عنفوان شباب پير مي كند و تحسين را بر لبان ما سنگ . . . اين نام مبارك را به ياد بسپاريد :

 

82/10/26
آستارا

 

[ پرپرونكا ]