نگاهی به مجموعه شعر من پسری ساده برای بهار هستم
محمد حسن مرتجا
آيا شاعر با تعريف های به روز شعرش را لزوما اجرا می کند ؟ و ساختار شعرش را در سه بازوی نحوی – موسيقي– محتوا خود مختارانه اجرا می کند ؟ . . . آيا اينکه اين تعريف که شعر اتفاقی است در زبان , سکانس آخر فيلم بلند تعريف های دليرانه شعر است ؟ و شاعر امروز و پيش رو , ناگزير از يک اجرای تعريفی است . و در شعرش را به روی چرخش تعريف ها می بندد ؟
جواب اين همه سوال نه در حد يک نوشته و نگاه به يک مجموعه شعر است . اما می تواند در ذهن منتقد و شاعر خلاصه ای از جواب ها را در يک واکاوی ايجاد کند . و ارتباط آن را با شعر شاعران امروز [ و در اينجا مجموعه شعر . من پسری ساده برای بهار هستم – هادی محيط ] پی گرفته شود . چه محيط به عنوان شاعری از دهه ی هفتاد بستر زمانی - محتوايی دارد که خبر از جدی بودن و حرفه ای انديشيدن در عرصه ی شعر می دهد . پس دل به چرخش های و شکل های گوناگون اين تعريف روز : که شعر اتفاقی است در زبان در شعر محیط خوش نمی کنیم یا به عبارتی نمی توانیم بکنیم . بلکه با ارائه ی نمونه ها سعی می کنیم – نشان دهیم که محیط به واسطه ی تکیه بر حس و شهود در پیکره ای از زبان . . . و آشنا زدایی به عنوان اصلی که هویت محکم و متکثری در شعر امروز و حتی دهه های پیش دارد , و هم جا افتاده است – و هم نو – و نيز به خاطر شاعر بودن [ چرا که اين لقب در هاله ای مه آلود از مدها و دمده ها هم قرار بگيرد بايد خود را اثبات کند .] خوشبختانه محیط این عنوان را اثبات می کند . و سر نخ های حضورش را به دست سطرها و واﮊه هایش می دهد . تا در متن متفاوت نویسی , قرار داد يک تعريف بودن را در شعرش ساقط کند . و آنگاه تعريف های متکثر و حتی آميخته شده اش که ناشی از انباشت تجربه و حس ورزی است . از نيمه پنهان وجودش در فرصتی سيال در شعرش جاری و ساری کند . چرا که او می داند هر اثر هنری و ادبی از تثبيت شدن در هر فازی که لازم بايد , می گريزد . تا اشارت های روشن خود را بلا تکليف نگذارد
من پسری ساده برای بهار هستم / برای آب که جن و پری دارد
وقتی رد مشق هايم / زخمی قرمز بر دفتر های جهان گذاشت
قطاری آمد / از کلمه و قدم های گيج خودکار . . .
محيط در اولين مجوعه خود پی به اين مسئله مهم می برد که اکثر تئوری هايی که تحت جريان پست مدرن دور تفکر و احساس شاعران امروز را گرفته . هر چقدر هم سعی شود ( به متن اندیشی ادبی خلاصه شوند . ايده پراکنی های گاه به جا و جذاب – و گاه پراکنده و متناقض هستند که سر نخ آنها از جريان های روز آمد سياسی و اجتماعی می آيد . نتيتجا در قالب هر اشارت آنها قرار گرفتن فقط برای عرصه ی آزمون و تجربه . و نه ديکته کردن به کار خواهد آمد . هم چنان که پرانتزهای از اين جريان با توجه با مبسوق به سابقه بودنشان در عرصه ی متون کهن ادبی – و حتی جا باز کردن تئوری های صد در صد آنجايی – برای شعر ما معنا آفرين و زبان آفرين است . البته جا باز کردن اين مسئله در ادبيات – و خاصه شعر ما وقتی توجيه ی مهمی می يابد که نظری بالا بلند , از زبان بزرگی مثل نيچه جوابگو می شود يعنی فلسفه به عنوان نوعی تفکر ادبی – مسئله ای که در اين سالها پاشنه ی محکم در بسياری شورش ها و نو آوری ها بوده هست .
پس تثبيت و در جا زدن در يکی از اين تزها – ناديده گرفتن سويه های متحرک وزنده ی يک سوژه است . به همين جهت محيط با نگاهی هوشمندانه به طرف اين تئوری ها می رود . آنگونه که اول از همه شاعری پيش لطمه نخورد .
او در خيزش های شعری خود به ادعايی که هم می خواهد به کشف لايه های زبان برسد . و هم به بی تفاوتی به مسائل جامعه اش بنازد – تجاوز می کند . و کشف و شهود زبانی و در زبانی خود را به تمام جهات پيوند می دهد :
جای ديوانه / با بطری پر از سيگارش
پاهای بزرگ نصب می کنم
برويد ! / ای تمامی معشوقه های دفن شده در خون
درست است که شاعر در مجموعه ی ( من پسری ساده برای بهار هستم ) پاره روايت های از جزه جهان را در چينشی متفاوت کنار هم می گذارد . و تبادل خود آگاه و نا خود آگاه را در بسياری کارها با تردستی شکل می دهد . ولی نه در اجرای کارش محافظه کار است – و نه افراطی . چه می داند که سرنوشت نو گرايی هايی افراطی – و خيانت به ذات شاعرانه نمونه های بسياری در پرونده های شعر اين دو دهه دارد . هم از اين رو به حق در اولين کارش دغدغه ی به رويت رساندن خود را دارد . و البته اين نماياندن تا اين جا زيبا و تامل برانگيزست ادامه ی آن کار و نقشه , می خواهد - و يافتن وﻴژگی های مصنوع و ناگهانی – بلکه راه و روش هايی که در پروسه ی بلند شاعری دست يافتنی در حين کارند .
من فکر می کنم محيط در شعر هايی موفقيت زيادی را کسب کرده . که به لحن يک دست زمزمه وار خود که در کليت شعر موسيقی را می سازند – وفادار بوده شعرهايی بی نظير :
من پسری ساده برای بهار هستم / دستم را از ماه می تکانم / گفتم زلزله می آيد / جای ديوانه / اين بيماری سنگی / سی پنجم غربی و . . .
کلام آخر اينکه خيلی ساده : محيط شعر را در بزن گاه های سبک نا قابل نيافته . او پسری ساده ی بهاری است . که ريشه در کناره های روانی – مادر – و هزاران واژه ی تکان دهنده ديگر دارد . اينگونه شعری مسلما – برای ادامه اش چشم انتظاری می آورد . . .
|